وکیلانه » مبارزه با بدحجابی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها مبارزه با بدحجابی

آیا هر منتقدی باید راهکار ارائه کند؟

تیر ۲ام, ۱۳۹۱ دسته اجتماعی, درون گفتمانی, زیربنایی, سایبر نوشت | ۵۰ دیدگاه »

وضعیت نقد در کشور ما اسفبار است. هم به لحاظ نقادان و هم به لحاظ نقدشوندگان. اینان فقط می خواهند حرف بزنند و آنان فقط می خواهند دفاع کنند. انگار این یک جنگ است که هرکس کوتاه بیاید و چیزی را بپذیرد “ناک اوت” شده و از صفحه ی روزگار حذف می شود.

تعارفات و ظواهر را که رها کنیم در واقع نه نقدشوندگان اعتقاد دارند که نقد باعث پیشرفت خواهد شد و نه نقادان می خواهند بپذیرند که نقد اصول و روشی دارد. هر کس این وسط می خواهد حرف خودش را به کرسی بنشاند و همدیگر را دو گروه متخاصم فرض می کنند نه دو همکار!

به نظرِ من نقد هرجور هم که باشد _ البته اگر آغشته به دروغ نشود _  باز مفید است و باید تقویت شود. نباید زیاد به منتقدان گیر داد چون اگر نقد نباشد قطعاً پیشرفتی هم نخواهد بود. یعنی می خواهم بگویم حرفِ زیادی روی نقادان ندارم.

شهروند خبرنگار

برعکس اما؛ نقدشوندگان در ایران یعنی کسانی که  مسولیتِ تولید، توزیع، اداره یا ایجاد خدمت یا وظیفه ای را بر عهده دارند به شدت باید به اصلاح واکنش خود نسبت به نقد بپردازند. چرا که معمولا واکنش به نقد در ایران به چند صورت است:

کلاً بی خیالش: گروهی کار خود را انجام می دهند بی خیال نقد و نقادی. یعنی هیچ گوش شنوایی ندارند و خود را مصون از نقد می دانند. سر خود را انداخته اند پایین، عین آن حیوانِ مقدس در هند جلو می روند.

بزن زیرش: گروهی نقد را می شنوند و به آن واکنش نشان می دهند. ولی به این صورت که کلاً منکر هرگونه مشکل می شوند!

بزن تو دهنش: گروهی نقد را می شنوند، منکرِ مشکلات هم نمی شوند اما در واکنش بجای پذیرشِ مشکل یا پاسخ منطقی به آن، به هم فیها خالدون شخصیتِ منتقد رفته و شخصیت او را تخریب می کنند. که تو کی باشی که منو نقد کنی؟

و اما جدیدترین روش با روکشِ منطق!: گروهی نقد را می شنوند، زیرش نمی زنند، توی دهن ش هم نمی زنند بلکه فقط یک جمله به کار می برند “ما  اشکالات را قبول داریم اما اگر راست می گویید بجای نق زدن راهکار پیشنهاد بدهید!”.

به نظرم این خطرناک ترین روشِ مواجه با نقد است. این یعنی از اساس عدم اعتقاد به نقد. یعنی خفه کردن منتقد با بهانه ای زیبا. این یعنی نفهمیدنِ کارِ منتقد. این یعنی بدتر از “تو که یه عکس با شورت ورزشی نداری چرا درباره ی فوتبال حرف می زنی؟”. راهکار و طرح جایگزین پیشنهاد بدهید یعنی کَل کَل کردن و منتقد را حریف فرض کردن و توپ را در زمین حریف انداختن.

ببینید؛ در فضای مجازی مثلآً منِ وبلاگ نویس دارم در جامعه زندگی می کنم. سرِ کار می روم. درس می خوانم. رفت و آمد دارم. مناسبت های تقویمی را می بینم. اخبار را می شنوم و…؛ به طور کلی با چشم می بینم و با گوش می شنوم. در مواجه با این شنیده ها و دیده ها گاهی چیزی به ذهنم می رسد که در موافقت یا مخالفت با آن، مطلبی بیان می کنم. ادعا هم ندارم که حرفم قطعاً درست است. بلکه صرفاً چیزی را گفته ام که یا درست است و به درد می خورد یا خیر.

اگر درست است که برای جامعه مفید بوده ام اگر هم غلط است مسئول محترم می تواند به فراخورِ اهمیتِ منتقد پاسخی بدهد و آنرا توجیه کند یا از کنار آن بی تفاوت رد شود. پس در واقع حتی اگر نقد وارد هم نبوده باشد لااقل فضایی را به وجود آورده تا نقدشونده ضمن پاسخ به منتقد، درستی کار خودش را بیشتر به رخ بکشاند.

این وسط من نمی فهمم چه معنی دارد در پاسخ به منتقد کسی بگوید بیا راهکار و طرح جایگزین ارائه کن!؟ مگر منتقد الزاماً متخصص در آن موضوعِ خاص است؟ مگر منتقد حتماً شغلش مرتبط با آن موضوع است؟ مگر در سازمان مربوطه همینجوری کشکی طرح صادر می شود که حالا از کسانی که صرفاً در خیابان راه رفته اند و با چشم زشتی های یک طرح را دیده اند درخواست می شود طرح جایگزین ارائه کنند؟ مگر منتقد آمار و اطلاعات دقیق و اشراف به امکانات نیرو دارد تا بتواند راهکار ارائه کند؟

وبلاگ نویس، روزنامه نگار و شهروند خبرنگار، مفت و مجانی چشم و گوش جامعه هستند. از زوایایی مختلف به یک موضوع نگاه می کنند. کارشان فقط  نگاه کردن و توصیف زاویه ای است که به ذهنشان می رسد. حالا اگر پیشنهادی هم بود بیان می کنند اما اصل کار همین نگاه کردن است و بیان مشکلات، تا مسولان با جمع بندی این زوایا بتواند یک نگاه جامع داشته باشند یا در صورتِ امکان با تشریحِ بیشتر، منتقدان را توجیه کند تا بپذیرند فلان طرح لازم و ضروری است. از آن سو اما  کارِ منتقد در مرحله ی اول فقط همین نگاه کردن است. فقط نگاه کردن و توصیف صادقانه ی زاویه ی نگاه. کارِ منتقد طرح جایگزین پیشنهاد دادن نیست! چون تا آنجایی که من می فهمم طرح جایگزین پیشنهاد دادن نیاز به هزار و یک لوازم دارد.

یک نکته ی حقوقی: فکر می کنم  وقتی کسی می گوید طرح جایگزین پیشنهاد بدهید در واقع به طور ضمنی پذیرفته که طرحِ در حال اجرا مشکل دارد. درست؟ پس بنابراین پیشنهاد می کنم قبل از هرچیز طرحِ مشکل داری که پذیرفته شده مشکل دارد، متوقف شود!

مطالب مرتبط :
توصیه های گشت ارشادی امام خمینی (ره)

برنامه‌ی من برای نهی از منکرِ مامورانِ گشت‌ارشاد

خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۱ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی | ۹۸ دیدگاه »

# خودم را جای مردِ محترمی می‌گذارم که با خواهر، همسر، یا مادرِ محترم‌ش در حال قدم زدن در خیابان است. مردِ مسلمانی که طبیعتاً نه خودش و نه خانواده‌اش معصوم نیستند و قرار هم نیست معصوم باشند. اما آدم‌های محترمی هستند که تا حد امکان مراقب رفتار‌های اجتماعی خود هستند و برای خود شخصیت دارند. ناگهان سر راه‌شان مثلاً در پارک دانشجو، چند فردِ نظامی ظاهر می‌شوند.

خانمِ‌‌ همراه را به کنار فرا می‌خوانند. احیاناً توجه چندین و چند ره‌گذر به این خانمی که توسطِ نظامی‌ها به کناری فراخوانده شده جلب می‌شود. بین آن افرادِ نظامی و خانم گفتگویی رخ می‌دهد. به هر علت خانمِ محترم جلوی چشمان آن‌همه ره‌گذر و آقای همراه‌ش تحقیر شده و به سمتِ ون سوق داده می‌شود. کوچک‌ترین مقاومتی از سوی خانم مساوی است با برخورد فیزیکی و آقای همراه که من خودم را جای او گذاشته‌ام دارد این تصویر را نگاه می‌کند!
نمی‌دانم درست است یا غلط‌ ، ولی بدون شک من اگر جای چنین آقایی باشم یک دندان سالم در دهان آن نظامی‌ها باقی نخواهم گذاشت ولو اگر به قیمت جانم تمام شود.

# خودم را جای یک دختر ۱۹ ساله قرار می‌دهم. یک دخترِ مسلمانِ معمولی از یک خانواده‌ی معمولی ایرانی. دختری که در کودکی، سال سوم دبستان در مدرسه برای‌ش جشن تکلیف گرفته‌اند. با ذوق و شوق باحجاب شده، بعد از جشن تکلیف‌ش سعی کرده حجاب درست و درمانی داشته باشد اما نگاه‌های سنگین و تمسخر‌های گاه و بی‌گاه نگذاشته. در سن ۱۵ سالگی معلم کلاسِ زبان‌ش به او گفته: “مگه اومدی امام‌زاده که اینجور چادر زدی؟” بچه‌های کلاس هم به او خندیده‌اند.

دوست داشته چادر داشته باشد، اما تحمل نگاه‌های سنگینِ دخترهای دبیرستانشان را نداشته است، او با چادر‌ احساس بی‌کلاسی می‌کرده. متلک‌ها در خیابان خسته‌اش کرده‌اند. مانتویی شده. یک مانتویی پوشیده. عفیف‌تر از دخترانِ روی پرده‌ی سینما. سال آخر دبیرستان هم وقتی سریال نرگس پخش می‌شده، خدا را شکر کرده که دیگر چادری نیست! همه چیز دارد او را به سمت دوری از حجاب سوق می‌دهد.

اوائل چند مانتوی درست و حسابی پیدا می‌شده بپوشد، اما حالا دورِ تهران را ده دور گشته، یک مانتوی درست و حسابی پیدا نکرده و این‌همه فشار و عدمِ‌ کمترین مشوق باعث شده  ترجیح بدهد همرنگ جماعت بشود یا شاید هم احیاناً کمی شل حجاب شده.
حالا در حال قدم زدن است، در پارک دانشجو، جایی که وقتی ۱۲ سال‌ش بود با چادر از آنجا گذشته و چند متلک از این و آن به خاطر چادرش دشت کرده بود. دارد کمی تند قدم بر‌می‌دارد تا برسد و نمازِ عصرش قضا نشود، یک‌هو همان چند نظامی جلوی راه‌ش سبز می‌شوند! قرار است بازجویی بشود، در همان‌جا! جلوی چشم آنهمه آدم. این بار به‌خاطر عدم پوشش مناسب…

من اگر جای این دختر بودم پس از این اتفاق یک دندان سالم در دهان خودم باقی نمی‌گذاشتم اگر یک‌بار دیگر فکر چادری شدن هم به ذهن‌م خطور می‌کرد! هر چادری را هم که می‌دیدم زیرلب فحشِ آبداری نصیب‌ش می‌کردم.

خودم را جای… نه همین دو مورد کافی‌ست. این‌ها و ‌ده‌ها بدتر از این‌ اتفاقاتی است که روزانه در حال وقوع است. اتفاقات ناگواری برای خواهر، مادر، همسر و دخترانِ سرزمین ما. بانوانی که حداکثر مثل تمامی انسان‌ها در موضوعی مرتکب اشتباه شده اند، با این تفاوت که به بدترین وضع ممکنه با آنها برخورد می‌شود. برخوردی که شاید تا ابد آنها را نسبت به موضوع حجاب بدبین می‌کند. برخوردی که آنها را به خاطرِ یک اشتباه به یک ضدانقلاب تبدیل می‌کند.

بارها دلایل مخالفت‌م با امثالِ طرح‌های گشت ارشاد را نوشته‌ام.(+)(+)(+)(+)(+)(+)(+). به نظرم این طرح با این نحوه‌ی اجرا‌‌‌‌‌‌ کمکی به افزایش سطح عفاف در جامعه که نمی‌کند هیچ، باعث ده‌ها مورد آسیب هم می‌شود و در حال حاضر هیچ چیزی بیشتر از این “ون‌های نیروی انتظامی” در حال خیانت به “حجاب” نیستند.

به نظرم دیگر فقط نوشتن درباره‌ی این موضوعات هم کافی نیست. چون ظاهراً هیچ گوشِ شنوایی وجود ندارد. پس مجبوریم صدای فریادمان را کمی بلند‌تر کنیم. در واقع مجبور هستیم وقتی گوشی نمی‌خواهد بشنود که با این طرح دارد آبروی اسلام و مسلمانی را می‌برد و یک بانوی کاهل‌حجاب را تبدیل می کند به یک ضدانقلاب، برویم کمی جلوتر و درِ گوشش حرف بزنیم تا شاید تاثیری داشت. برای اینکه ما مسلمان هستیم، نهی از منکر در دین ما واجب است. وقتی می‌بینیم جلوی چشمانمان دارد یک خیانت به اسم اسلام صورت می گیرد شاید وظیفه داشته باشیم تذکر بدهیم تا یا قانع شویم این کار صحیح است یا مبتکران این طرح قانع شوند این کار غلط است.

من نمی‌توانم به کسی توصیه کنم، اما به نظرم می‌رسد برای خودم کارِ سختی نباشد که از فردا اولین باری که با ماموران گشت ارشاد برخورد داشتم خیلی محترمانه از آنها درخواست می‌کنم اگر امکان دارد‌ و اگر صلاح می‌دانند به چند سوالِ ساده‌ی من پاسخ بدهند. چند سوالِ ساده که مثل خوره افتاده‌اند به جانم…

پـــ نـــ :
پس از انتشار این مطلب دو نفر از دوستان عزیز اطلاع دادند که همین سوال از ماموران؛ قبلاً باعث بروز مشکلات زیادی برای آنها شده.! بنابراین جداً از دوستان تقاضا دارم تحت هیچ شرایطی وارد این مساله نشده تا خدای نکرده دچار مشکل نشوند. شاید ماموران هم حق داشته باشند چرا که مامور به وظیفه هستند و این سوال باید از تکلیف کنندگان پرسیده شود تا اگر قابل دانستند پاسخ بدهند.

استفتائی تازه از ره‌بر حکیم انقلاب برای بلاگرها + یک نکته

مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ دسته زیربنایی, سایبر نوشت, طلبه نوشتنی ها | ۹۸ دیدگاه »

.

وبلاگ زیاد می‌خوانم، خیلی زیاد. اما اصلاً‌ عادت به کامنت گذاشتن ندارم. در عین حال چند وقتی است بر خودم لازم دیدم که هر وقت، هر کجا، چیزی دیدم که خلاف شرع و اخلاق بود، بنا بر وظیفه دینی با یک کلیک، خصوصی  یادآوری کنم که لطفاً اخلاق فراموش نشود!

در ۲ مورد مصرانه، پیگیر تذکر هم می‌شوم. اول، جایی که تهمتی به کسی زده شده باشد، دوم، جایی که به اسم مقابله با بدحجابی، تصاویر بدحجابی منتشر شده باشد. در خصوص مورد دوم، یک‌بار همین‌جا هم نوشتم که : روشنگری یا اشاعه فحشا و تجاوز به حریم شخصی ؟!

مکرر هم در گودر، نوت شر کردم. اما متاسفانه با جماعتی طرف هستیم که یا نمی‌فهمند یا خود را به نفهمی زده اند. کار زشت آنها در انتشار چنین تصاویری نه تنها تجاوز به حریم خصوصی دیگران، اشاعه فحشا، به گناه انداختن سایرین و قبح زدایی از بدی‌هاست، که بلکه دهن کجی به اخلاقیات، انسانیت و شرافت هم هست و از همه مهمتر موجب تنگ شدن فضا برای کسانی است که به واقع درد دین دارند.

دلم می‌خواست از نیت خیر این دوستان و غیرت دینی‌شان هم بگویم، اما اصرار و پافشاری آنها بر یک کار زشت و آوردن عذر بدتر از گناه برای این اعمال، منصرفم کرد. چون بالاخره همانگونه که باید در مقابل بی حجابی و فساد غیرت داشت، باید در مقابل “بی منطقی” و “سطحی نگری” و “دین را ساده انگاری” و “خراب کردن اسم دین” هم غیرت داشت.

القصه،زیاده طول ندهم. بعد از همه‌ی اینها تصمیم گرفتم حالا که از زبان ما قبول نمی‌کنند، همین مطلب را از ره‌بر حکیم انقلاب سوال کنم. با هم سوال من و پاسخ (فتوای) معظم له را مطالعه می‌کنیم :

سوال:
با سلام و عرض ادب
اخیراً برخی دلسوزان، جهت مقابله با بدحجابی، تصاویر بدحجابی در اماکن عمومی را در اینترنت قرار می‌دهند و در توجیه این کار بیان می‌کنند که می‌خواهند از این طریق تذکر به مسولین داده شود تا فکری کنند.
با توجه به عدم رعایت حدود اسلامی در این تصاویر و مفسده دار بودن آنها، تهیه و انتشار چنین تصاویری چه حکمی دارد.

پاسخ :
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
تذکر لازم است و معقول به مسئولین براى انجام وظایف‌شان مطلوب و شایسته است؛ لکن در فرض سؤال پخش تصاویر مفسده‌انگیز که نوعى اشاعه‌ى فحشا است آن هم در سطح عموم جامعه، خود نوعى امر منکر و خلاف شرع است و این‌گونه امور باید از طریق مراجع ذى‌ربط پى‌گیرى شود.

موفق و مؤید باشید

برای بهتر دیدن، روی تصویر کلیک کنید. این از این!

دیروز هم ره‌بر دانای انقلاب در پاسخ به درخواست یکی از دانشجویان درباره طرح دیدگاه‌های انتخاباتی فرمودند: “وقت طرح و بیان مسائل انتخاباتی هنوز نرسیده ! و انشاءالله در آینده بیان خواهد شد.”

و نیز :
“بر مبنای منطق اسلام، قطعاً نمی توان به صرف اتهام، اصطلاحاً دست به افشاگری زد.” ایشان خاطرنشان کردند: “حتی در مواردی که جرم اثبات شده است بجز مواردی که نفسِ افشاگری، دارای مصلحت و فایده است، اسلام اجازه افشاگری نمی دهد چرا که با این کار خانواده و وابستگان مجرم، بدون هیچ تقصیری، دچار آسیب می‌شوند.”

حالا هی برو مثل کلاس اولی‌ها بنویس “قالیباف” برای ست کردن لباس‌ش با پرده‌ی اتاق‌ش مشاور گرفته، یا “لاریجانی” به فلانی پول داده که براش در فلان جا خونه بخره!

صداقت یک عدد احمدی نژاد

تیر ۲۲ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت | ۱۰۰ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

«واقعا مشکل مردم ما الان شکل موی بچه های ماست؟ خوب، بچه ها دوست دارند شکل موهاشون را هر جوری که دوست دارند بزارن، به من و تو چه ربطی داره؟ من و تو بیاییم به مشکل اساسی کشور برسیم… دولت باید امنیت روانی ایجاد کنه… پشتیبانی کنه از مردم… دولت خدمتگزار همس، چرا مردمو کوچیک می کنیم؟ یعنی مشکل مهم جوونای ما اینه که الان جوونا دوس دارن شکل موهاشون را چه جوری بزارن و دولت نمی زاره؟ شان دولت اینه؟ شان مردم اینه؟ اینه واقعا؟ مشکل ما مثلا اینه که فلان دختر ما فلان لباسو پوشید؟ یعنی مشکل کشور ما اینه؟ مشکل مردم ما اینه؟!»

این سخنان را یک منتقد حکومت مطرح نکرده، اینها متن سخنان دکتر احمدی نژاد، پیش از انتخابات است. هر چند معتقدم حرف دکتر روی روش‌ها و اهمیت موضوع است نه خود قضیه‌، اما در اینجا کاری به درست یا غلط بودن این امر ندارم، بلکه می‌خواهم کمی در خصوص صداقت “یک مظلوم” سخن بگویم که برعکس تمام آنها که وعده انتخاباتی می‌دهند و بعد از پاستور نشین‌شدن، یا مفتضحانه شکست خوردن، فراموش می‌کنند روزگاری از جایگاه مقام دروغین “نخست وزیر امام” به مردم گفتند “خط قرمز ما خون شهداست” و یا “آمده‌ایم تا قانون‌مدار باشیم” و “اصل برای بنده، ولایت فقیه است” (+) ، هنوز روی حرف خود مانده.

احمدی نژاد قبل از انتخاب شدن در مقابل تمام تهمت‌ها این حرفها را گفت، در دوره اول و حدود ۴ سال قبل در خصوص این قضیه مخالفت خود را اعلام کرد، و اکنون بعد از گذشت ۶ سال هم دوباره در جایی که می‌داند گرگ‌های نامطهر دندان تیز کرده تا تیکه پاره‌اش کنند، با شهامت نامه رسمی می‌نویسد و با طرح تفکیک جنسیتی مخالفت میکند.

البته این فقط یک گوشه از صداقت “مردی مظلوم” به نام احمدی نژاد است. اجرای طرح “مسکن مهر“، “طرح عظیم ساماندهی سوخت”، بیش از هفتاد و هفت بار عمل به وعده “سفر‌های استانی”، “سیاست خارجی بر مبنای عزت ملی” که ملت و راه‌بر حکیم انقلاب به آن احسنت گفتند.
اجرای “هدفمند سازی یارانه‌ها”، طرح “صندوق مهر امام رضا”، و پروژه‌هایی که هر روز خبر افتتاح آن می‌آید، و در نهایت “ساده زیست ماندن” تنها بخشی از صداقت و وفای به عهد مردی است که این روزها شاید روی زمین افتاده باشد و هر کس می‌رسد ضربه‌ای به پیکرش می‌زند…

صفحه 1 از 212