وکیلانه » مختارنامه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها مختارنامه

یاوران خامنه ای ، پیشقراولان ظهورند!

آذر ۵ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۹۸ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

بسم الله الرحمن الرحیم

این نامه ای است از مومنین ایران به مولایشان ، حضرت صاحب العصر و زمان مهدی (عج)

مولا جان منتظریم در این کوفه ی دنیا ، شتاب کن که تشنه ی امامت توایم ، تشنه ی زعامت تو و تشنه ی حکومت تو، العجل یا مولا العجل ، خط این نامه  کوفی نیست یا مولا ، خط اصیل غیرت عباسی است!  العجل یا مولا العجل

امضاء :

خون پاک ۳۰۰ هزار شهید گلگون کفن ایران زمین!

**************************

سید دلهای ما “احمد(ص)” و امیر دلهامان ” علی (ع)” است و عشق در یک قدمیست، شک نکن! و تو ای مومن  باید نقش خود را در این پیچ مهم تاریخ جستجو کنی! کجای راه ایستاده ای ؟

اینجا ایران است ، لیگ برتر زمانه ! آری؛  سری چهاردهم جام انتظار . در انتهای فصل ظهور بازار بصیرت در آن داغ داغ است!
وما این جوانان ،  نسل شهادتیم ،  از جنس ولایت . ما که می گویم یعنی ما ملت نه دی  ملتی که فهمیده اند برای رسیدن به خدا صراط مستقیمی جز خامنه ای نیست و خوب می دانند که ولایت آزاد راه بهشت است که ورودی و ابتدای این آزاد راه در این زمانه انتهای خیابان فلسطین است . آری بیت رهبری دروازه ی ورود به بهشت است . عشق است بیت رهبری ، نور است این سید علی و ملت ما خوب می داند قدر این نور را .
در آستانه ی ظهوریم  و من در دلم غوغایی ست . پلاک پدرم را به گردنم انداخته ام و پوتین های باباعلی را به پایم کرده ام . اندکی برایم بزرگ است اما اگر بصیرتم را بالا ببرم درست  می شود اندازه ی پایم . می خواهم با همین پوتین های خاکی از رملهای فکه  بک یاالله بک یالله گویان چنان بکوبم بر دهان یاوه گویان  استکبار که دندان های سمت چپ فک بالایشان خورد شود!
در آستانه ی ظهوریم  و من باید بگویم که  استکبار جهانی نفس کشیدنش را و وجودش را  مدیون انگشت اشاره ی آقای ماست .  سر انگشت اشاره ی  آقا به جهاد بلند شود ، نابود خواهیم کرد تمام هوییت ابرظالم ها و محصولات داخلیشان را .
من ذهنم در فکر نور است و درگیر روز ظهور .  بی قرار فرج هستم . دیر نیست آن زمان که مولایمان مهدی در همین حسینه ی امام ، خامنه ای ما را در آغوش بگیرد و ما به نظاره بنشینیم شکوه شکوهمند تشیع را.
در آستانه ی ظهور است و  من می خواهم با خدای خامنه ای به راز و نیاز بنشینم . ای خدای خامنه ای تو را سپاسگذارم  ، ای خدای خامنه ای تو را سپاس که به فکر دل ما بودی و خوب دانستی آرام دل ما را ، ای خدای خامنه ای از تو ممنونم که دانستی تنها قرار دل بی قرار ما در غیبت مولا حضور آقاست . ای خدا خامنه ای  تو را سپاس که به کشتی انقلاب ما ناخدایی باخدا عنایت کردی . ای خدای خامنه ای از تو تشکر می کنم که عباس را مامور نگه داری از آقای ما کردی . ای خدای خامنه ای تو را هزاران بار شکر ای خدای خامنه ای تو را شکر .
در آستانه ی ظهوریم و  من دلم شور انقلاب را می زند . ما ملت دلتنگ نگاه خامنه ای هستیم . خامنه ای برای ما یک کلمه نیست ، خامنه ای برای ما  یک دنیاست … دنیایی به وسعت کبود بیکران اقیانوس ها ، دنیایی به وسعت آبی بیکران آسمانها و  دنیایی به وسعت یک عشق . آری عشقی که در یک قدمیست!
در آستانه ی ظهوریم و  راستش را بخواهی این خامنه ای ست که ما را دوست دارد . اوست که عاشق ما ملت است . اوست که تقبل کرده با دستان مجروحش علمداری کند علم انقلاب ما را . دل بی کینه ی اوست که دوست دار دل ما ملت است . اوست که ایستاده پای آرامانهای ما . اوست که ایستاد پای آراء ما .  و اینگونه است که دل ما ملت با دل پر از سکینه ی اوست که به آرامش می رسد. وقتی سر به روی آرامش سخنانش می نهیم تو گویی تمامی دنیا در قبضه ی نگاهش خلاصه شده .
در آستانه ی ظهوریم  و ثانیه های دلم به شماره افتاده . دلم شور حسین گرفته ؛ حسین حسین حسین حسین حسین
شب تاسوعا پس کی می آیی ؟
” امشب حرم آل عبا آب ندارد ،  علمدار  کجایی  ، علمدار  کجایی ؛ حسین . ساقی حرم دلبر و دلدار  نیامد ، علمدار نیامد ، علمدار نیامد ؛ حسین . امشب حرم آل عبا آب ندارد طفلی که تلذی بکند خواب ندارد ، علی خواب ندارد ، علی خواب ندارد ، حسین “



در آستانه ی ظهوریم و ما میثم تماریم نه مختار!  رو در روی نفاق که بایستیم سر بالا گرفته و فریاد می زنیم خباثت نفاق را. ننگ است در مقابل نفاق ایستادن و سکوت!
سکوت در نزد نفاق برازنده ی ما نیست ؛ هیهات که رودروی نفاق ساکت بمانیم. دندان های ما خورد هم اگر شود باز فریاد بر می آوریم حسین حسین حسین حسین .

و آری اینچنین است که در آستانه ی  ظهوریم و  امــا حرم آل انقلاب آب دارد . زمزمه ی سخنان پر از مهر خامنه ای سیراب می کند دل ما ملت را . جاذبه مهر دستان پر از محبت مولا جذب می کند دلهای عاشق ما را . راستش را بخواهی اصغر هم امشب خواب دارد . اصلا اصغر تشنه ی آب نبود . اصغر تشنه ی بی جواب ماندن هل من ناصری امام زمانش بود . اصغر آرام باش و در بغل رباب آرام بخواب . خامنه ای هست  و ما هستیم برای یاری کردنش ، لبیک گویان به ندای بابایت آمده ایم  . علی جان در بغل رباب آرام بخواب و  به  خواهرت رقیه هم بگو نگران نباشد ، خامنه ای با دستانی مجروح ایستاده به پاسداری از حریم حرمت ارزشها.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

• بعداً نوشت »:

راستش را بخواهی ، وقتی بعد از مدت ها برادر محسن را که دیدم پشت سر آقایمان با لباس رزمش ، چفیه به  دوش ایستاده ، خوشحال شدم که برادر محسن غلبه کرده بر دکتررضایی ؛  امـــا نه ! میثم تمار باید بود و در کشاکش زمانه و سربزنگاه عمل بهنگام کرد! و الا مختار بودن دشوار نیست!
العاقل یکفی باالشاره …

صفحه 2 از 212