وکیلانه » مسجد
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها مسجد

چمران را چقدر میشناسی؟

بهمن ۱۲ام, ۱۳۸۹ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند؟ می گویم “مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم. برای من ناراحته.” کی باور می کند؟

××××××××××

ریاضیش خیلی خوب بود. شب ها بچه ها را جمع می کرد کنار میدان سرپولک ؛پشت مسجد به شان ریاضی درس می داد. زیر تیر چراغ برق.

××××××××××

شب های جمعه من را می برد مسجد ارک. با دوچرخه می برد. یک گوشه می نشست و سخن رانی گوش می داد. من می رفتم دوچرخه سواری.

××××××××××

پدرمان جوراب بافی داشت. چرخ جوراب بافیش یک قطعه داشت که زود خراب می شد و کار می خوابید. عباس قطعه را باز کرد و یکی از رویش ساخت. مصطفی هم خوشش آمد و یکی ساخت. افتادن به تولید انبوه یک کارخانه کوچک درست کردند. پدر دیگر به جای جوراب،لوازم یدکی چرخ جوراب بافی می فروخت.

خودکوچک پنداری ، معضل حزب اللهی ها

آذر ۱ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۱۰۶ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

۱) اواسط دهه ی ۷۰ ،  تازه کبوتر جلد مسجد شده بودیم . جمعی از رفقای نوجوان  بودیم که هر شب بلا استثنا نماز جماعت و بعد جلسه ی قرائت قرآن و ما بقی مسائل !
شوق  حضور به گونه ای بود که غیبت که جای خود ، حتی تاخیر یک روزه ی یک نفر هم به چشم می آمد . سه چهار روزی می شد که سیدمحمد ، رضا و عظیم بی خبر غیبشان زده بود . یعنی کار از آنجا مشکوک شد که فهمیدم علاوه بر نیامدن به مسجد خود را هم از چشم ما مخفی می کنند !
این قضیه برایمان مهم شده بود و در پی علت آن بودیم که نا گهان  روزی پدررضا  آمد و گفت : ” رضا می خواهد برود لندن !”. دیگر صبر جائز نبود و باید علت را می یافتیم . با توسل به زور نوجوانانه ! سیدمحمد علت را لو داد .
آری هر سه جذب سازمان منافقین شده بودند !
قصه ی پر غصه ی آن فراوان است و اینکه چگونه هر سه زندگیشان را باختند و هفته ی پیش خبر یافتم   که بجز سیدمحمد که عاقل تر بود و برگشت آن دو معتاد شده اند . اما اشاره ی من به شیوه ی جذب آنهاست . در عالم نوجوانی  به آنها گفته بودند شما رقم زننده ی تحولات جهان هستید !   چگونه ؟ کل جهان در گرو خاورمیانه است و از کل خاورمیانه ایران تعیین کننده ترین کشور است و از کل ایران خوزستان سرزمین تاریخ ساز است و در کل خوزستان دزفول شهر کلیدی است ونقطه ی مرکزی دزفول خیابان آفرینش است و شما سه نفر مسوئل بررسی خبرهای خیابان آفرینش هستید !!!! مقداری هم تجهیزات داده بودند دستشان .
این  خود مهم پنداری، که از قضا در مبارزه بسیار مهم هم هست  را داشته باشید تا بگویم شرح ماجرایی دیگر

۲ ) دیروز در پی یک پرونده  رفته بودم پزشکی قانونی . مدیر آنجا پزشکی است حقوق خوان که هم دانشکده ای بنده بوده و فی الحال  استاد دانشگاه است . همانند بسیاری از دوستان شغل دومش کور کردن چشم و چال فتنه گران است با لباس مقدس شخصی ! همیشه در ارتباط با کارهای فرهنگی با هم مشورت می کنیم .البته خبر از جهاد مجازی بنده ندارند  و بنده هم از فعالیت سایبری ایشان بی اطلاع بودم . اما نکته ای عجیب دیروز برایم رقم خورد که فهمیدم بالاشک اکثر قریب به اتفاق دوستان ارزشی دچار معضل خودکوچک پنداری هستیم. و اساسا کارهای عظیم و پر اثر خود را هیچ می پنداریم .
شاهد مثالم نه فقط این ماجرا که هزاران ماجرا همانند همین هست . اما جهت نمونه عرض می کنم که  ضمن بررسی یک پرونده ی ضرب و جرح ، در خصوص مسائل روز هم گفتگو میکردیم و صحبت از آنجا شروع شد که  گفت  نمی دانم چرا با اینکه جناب ضرغامی همشهری هستند ، از آق وحید یامین پور که باز هم همشهری هستند حمایت درست و حسابی نکرده  و اینکه این روزها کلا بروبچه های دزفول از حاج صادق آهنگران گرفته تا جناب مخبر  که چهره ی ماندگار هم شده ، کم پیدا شده اند . ضمن این صحبت ها بود که  من نمی دانم چرا یهو از او پرسیدم قطعه ۲۶ را می شناسی ؟
اصلا انتظار نداشتم پاسخ مثبت بشنوم اما شناخت او تا آنجایی بود که حدود یکساعت  در خصوص آن به گفتگو نشستیم . کلیت را رها می کنم که چه ها گفتیم. فقط اینکه  بگویم سید احمد را هم می شناخت ، حتی حواسش به این علامت های مورد علاقه ی سید احمد هم بود ” (!) این را می گویم”.   که آخر هر جمله اش می گذارد .
و از آن جالبتر  اینکه می گفت روزی در کلاس ، دانشجویی در جواب سوالی پاسخ داده : ” صحیح آیا !؟”. و بعد کل کلاس منفجر شده از خنده و بعد از خنده ها ،  بسیاری از دانشجویان رو به هم متعجبانه ی می پرسیدند تو هم  اول آیاهای آذرخش در قطعه ی ۲۶ را دیده ای ؟!

تنها جزئیات را گفتم تا حساب کلیات دستمان بیاید . و اینکه آخر حرفهایمان چیزی روی کاغذ نوشت و گفت  سر بزن سایت خوبی است . نگاه کردم دیدم نوشته : www.24tir .ir !
یعنی هم من فعال هم او فعال اما نمی دانستیم رفیق مجازی هم بوده ایم . و از این ماجراها هم او داشت و هم من . اما هر دو سوال  برایمان پیش آمده بود که چرا خود را کوچک و فعالیتمان را اندک می شماریم !؟

۳) آری دوستان . خم و نی بر دست و بازوی  حزب اللهی  بوسه زده و امام روح الله الموسوی الخمینی تنها جای آن بوسه را نشان داد . اینهمه bbc و voa و الجزیره و العربیه و فارسی وان و یورو نیوز و ۲۷۰۰ شبکه ی ماهواره ای دیگر تنها بخشی از  واکنشی است به اقدامات ما . ما در موضع انفعال نیستیم ،  بلکه  میدان  در دست ماست . کاغذ پاره های آقای چیز که شماره ی ارقامش در این سطور نمی گنجد برآمده از داغی است که ما بر قلب منافقین زده ایم . نمی خواهد پاسخگوی بالاترین باشیم چرا که اساسا اگر ما نبودیم بالاترینی نبود .
آری این ما هستیم که عظمت  دشمن زیر گام های ماست ! جبروتهم تحت اقدام حزب الله . خود را کم نپنداریم . کارهای خود را کوچک نبینیم .  با انقلابمان زلزله ی ۱۱ ریشتری انداخته ایم بر اندام استکبار و ایمان داشته باشیم ما زمینه سازان ظهور مولاییم پس پیش بسوی پرچم رساندن به موعود تحت ولایت سیدعلی الحسینی الخامنه ای .

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

• بعداً نوشت »:
عکسهایی از شرهانی / عرفه ی ۸۹
عکس هایی از  غروب فتح المبین و خاکریز و سنگر دلربایش

صفحه 2 از 212