وکیلانه » موسوی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها موسوی

گاهی فقط باید نگاه کرد، باور کرد

آبان ۲۶ام, ۱۳۹۳ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۷ دیدگاه »

۱) هوا پاک که باشد، بعد از باران، رنگین کمان در آسمان خودنمایی میکند. رنگین کمان که درآمد همه محو زیبایی آن می شوند و در سکوت یا هیاهو از آن لذت می برند. معمولاً کمتر کسی همزمان با جلوه گری رنگین کمان درباره چیستی و چرایی آن بحث می کند. همه محو زیباییش می شوند. افراد کنجکاور هم اول از بازی رنگها لذت می برند و بعد به چرایی آن می پردازند.

۲) مرتضی پاشایی که فوت کرد، از همان ابتدای انتشارِ خبرِ فوتش تا تجمعات در شهرهای مختلف و بخصوص مراسم تشیع ش واکنش ها فراتر از انتظار بود. در حالی که حتی مرگِ وی ناگهانی نبوده و بر اثر بیماری یکساله و بعد از بستری شدن اتفاق افتاده بود.
اگر انتشار اینترنتی آثار پاشایی را هم در نظر بگیریم نهایتاً ۴ سال سابقه ی هنری شناخته شده داشت. پس حق بدهید که از کلمه ی “عجیب” برای توصیفِ واکنش های پیرامون فوتش استفاده کنم.

۳) دوشنبه، ۲۵ خردادِ ۸۸، پدرم تهران بود. برای کاری تماس گرفتم. تلفن را که جواب داد، با لحنی آرام گفت: اینجا خیلی شلوغه. من در حال و هوای آن روزها گفتم:” نه بابا. یه مشت اراذل اوباشن”. پدر که لحن ش حتی آرام تر هم شد فقط یک جمله گفت: “نه! اینها، اینهمه. اراذل اوباش نیستن”.

۴) چهارشنبه، ۹ دیِ ۸۸، اصلاً فکر نمی کردم اینقدر شلوغ بشود. همینطور که ساعت جلو می رفت شلوغ تر هم می شد. تقریباً اواخر مسیر که رسیدیم یکی از اقوام را دیدیم. کسی که تا آن روز بی طرف بود. انگار تشنه آب دیده باشد رفتم سراغش. با هیجان شروع کردم که ببین! آرام سرش را به اطراف چرخواند و فقط گفت: “اومدم که ببینم”.

۵) تحلیل کردن همیشه کارِ درستی نیست. دستِ کم درجا تحلیل کردن همیشه کار درستی نیست. گاهی باید فقط نگاه کرد. فقط دید و لذت برد. و بعد باور کرد. و بعدتر گاهی نباید توهین کرد. گاهی باید همراه شد و گاهی هم فقط باید نگاه کرد، فقط نگاه…

افکار سبزها خنده‌دارتر است یا جوک‌های راجع به سن آقای جنتی؟!

آبان ۲۵ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت | ۵۳ دیدگاه »

دنیای عجیبی است؛ خیلی عجیب!

انگار قرار است هر کسی بیشتر ادعای "چیزی" را دارد، بیشتر از دیگران هم در جهت نقیض همان "چیز" گام بردارد. مدعیان دین‌داری، بیشتر از همه بی‌دینی می‌کنند. مدعیان آزادی بیان، بیشتر از همه خفه می‌کنند. مدعیان راست‌گویی، بیشتر از همه دروغ می‌گویند. مدعیان قانون‌مداری، بیشتر از همه بی‌قانونی می‌کنند. مدعیان آزادی، بیشتر از همه محصور می‌کنند. .مدعیان حقوق بشر، بیشتر از همه جنایت می‌کنند(+) و مدعیان "ادب مرد به ز دولت او" بیشتر از همه بی‌ادبی! و مدعیان صداقت، بیشتر از همه فریب می‌دهند و مدعیان احترام به شعور مخاطب، بیشتر از همه سفسطه.

مدت‌ها بود می‌خواستم راجع به بی‌ادبی‌های سخیفی که راجع به سن آقای جنتی رواج پیدا کرده بنویسم، اما هربار با خودم می‌گفتم شاید طبیعی باشد گروهی در جامعه حد و مرز اخلاق نشناسند و برای خندیدن دست به هر مستمسکی بزنند. اما اخیراً متاسفانه این موضوع از حدِ "یک گروه خاص" فراتر رفته و کسانی که مدعی تفکر در بین سبزها هستند، علاوه بر طعنه و متلک زدن، حالا دیگر به راحتی و به صورت مستقیم در خصوص این موضوع جوک می‌نویسند و انگار نه انگار این یک عمل سخیف و زشت است!

می‌دانم آقایان فوق‌الذکر، اصالتاً حقد و کینه‌ی خاصی نسبت به شورای نگهبان قانون اساسی دارند(+)، خوب طبیعی هم هست چون این شورا نگهبان چیزی است که آقایان می‌خواستند آنرا بشکنند! اما برای کسانی که مدعی اخلاق و ادب هستند بسیار زشت است کینه‌ی خویش را به شکل اهانت بروز دهند. من می‌توانم درک کنم کسانی را که به شورای نگهبان انتقاد دارند، حتی می‌توانم بفهمم کسانی را که نسبت به موجودیت این نهاد حرف دارند و حتی‌تر درک می‌کنم افرادی را که حرف خود را در قالب طنز و نه هجو بیان می‌کنند ولی به هیچ عنوان نمی‌فهمم کسانی را که حرف خود را در قالب تمسخر سن کسی بیان می‌کنند!

اصلاً کاری به قبح این کار در اسلام ندارم، بدیهی بودن زشتی این امر نزد اخلاق و انسانیت هم به کنار. اما هر چه که نباشد، شما لااقل ایرانی که هستید؟‌ نزد ما ایرانی‌ها ریش سفیدی و سن زیاد مبنای احترام و عزت است، نه تمسخر. پس اگر دین و اخلاق ندارید، لااقل کمی ایرانی باشید!

البته به نظر من به پیروان جنبش سبز نمی‌توان زیاد ایراد گرفت وقتی که رهبران آنها، یعنی آقایان موسوی و کروبی خود پایه‌گذار این بدعت زشت بودند.  آنجا که در یکی از نامه‌های سرگشاده‌ی دونفره‌ی خود راجع به آقای جنتی به صراحت نوشتند: "این مرد کهن سال که از آغاز تأسیس مجلس و شورای نگهبان لاینقطع مسئول بوده و قریب به بیست سال است که دبیر شورای نگهبان است و گویا کهولت سن نه تنها قوای روحی و جسمیش را به تحلیل برده بلکه قوه ادراک و ذهنی اش را هم مختل کرده است."!!!

و البته جالب اینکه، کسانی دائماً‌ به شورای نگهبان و اعضای آن اهانت می‌کنند که در متن منشور جنبش‌شان بارها به لایتغیر بودن خواسته‌ی"اجرای بدون تنازل قانون اساسی" اشاره شده و ذکرِ "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" از دهانشان نمی‌افتد و آنرا مهم‌ترین خواسته‌ی خود می‌نامند. کسانی که بچه‌گانه صرفاً به خاطر یکی از اصول، دم از اجرای بدون تنازل قانونی می‌زنند که به طور قطع به دو مبنا از سه مبنای غیرقابل تغییر آن یعنی "براساس اسلام بودن" و "ولایی بودن"، هیچ اعتقادی ندارند. و به تحقیق با بیشتر از ۸۰ اصل از یکصدوهفتادو هفت اصل آن مشکل جدی دارند!

به تحقیق شورای نگهبان قانون اساسی، از اولین نهاد‌های انقلاب است که زودتر از همه، هجمه به آن آغاز شد و شاید به همین دلیل بود که سال‌ها قبل امامِ امت در لابلای بیانات مهم خود راجع به شورای نگهبان(+)، خطاب به اعضای آن فرموده بودند:
"…..از تحمل زحمات و رنجهای شما تشکر می کنم . شما توقع نداشته باشید که مورد اهانت واقع نشوید. همه می دانید تا کسی کاری انجام ندهد کسی به او توهین نمی کند.توهین برای کسانی است که می خواهند زنده باشند. هیچ کدام از ما نباید انتظار تعریف راداشته باشیم . باید به حکم خدا عمل کنیم و به این هم کاری نداشته باشیم که چه کسی ازاین کاری که برای خدا می کنیم خوشش می آید و یا چه کسی بدش می آید."

وضعیت واقعی زندان‌ها در ایران

اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت, ضدانقلاب‌های فراری | ۱۶ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

# به عنوان یک وکیل که حداقل سه روز از هفته به زندان‌های مختلف رفت و آمد دارد، می‌خواستم از مشاهدات شخصی خودم بنویسم، اما دیدم بازار به قول بی‌بی‌سی “شاهدان عینی” حسابی داغ است و در این مقوله چیزی که زیاد است “شاهد عینی” که تا هم فیها خالدون زندان‌های انفرادی را هم می‌بینند. حالا بماند حرفهای  مثبت ۱۸ آنها که بیشتر به درد سایت‌های …… می‌خورد. یعنی واقعاً دیگر ضروری است که برخی‌ سایت‌ها نظیر “کلمه” و “تحول سبز” یا مثلا تلوزیون “رسا‌ تی‌وی” آرم +۱۸ را در لوگوی خود درج کنند :)
هر چند به نظرم می‌توانست این مشاهداتم بسیار مفید و جذاب و  مقایسه‌ی مصداقی آن با زندان‌ در کشورهای اروپایی حاوی نکات جالبی باشد، اما صلاح دیدم چیزی ننویسم که امکان صدق و کذب در آن باشد چون کلاً مطالب غیر مستند در فضای وبلاگ‌نویسی صرفاً به درد عشق و عاشقی و تهیچ احساسات می‌خورد که هیچ دردی را هم دوا نخواهد کرد.

بنابراین کل حرفم را در ۲ سوال خلاصه می‌کنم:
۱ـ
خوشبختانه هر نوع اذیت و آزار چه روحی و چه جسمی؛ با مراجعه به پزشک قابل تشخیص و مستند‌ کردن است. سوال ساده و واضح این است که مدارک پزشکی یک مورد از موارد مورد ادعای ضد انقلاب کجاست؟ با توجه به اینکه ادعا می‌کنند موارد فراوان است، آیا میان اینهمه فراوانی یک مورد قابل استناد پیدا نمی‌شود؟
بارها و بارها با افراد مختلفی مصاحبه می‌شود که ادعاهایی دارند، آیا نمی‌شود مدارک پزشکی ضمیمه‌ی این مصاحبه‌ها شود؟

۲ـ چیزی که اخیراً باب شده و هر بار روی آن جنجالی تازه درست می‌شود، بحث نامه‌نگاری‌های سرگشاده‌ است. سوال ساده و مختصر اینکه :‌ چگونه کسی که ادعا می‌شود حتی با خانواده‌اش هم ممنوع الملاقات است از میان زندان ِ باز به قول شما انفرادی و تحت شدیدترین شکنجه‌ها، نامه‌ای اینگونه‌ایی می‌نویسد و اول از همه هم سر از سایت‌های خارج از کشور درمی‌آورد؟

# در این مقوله سوال‌های بی‌شمار دیگری هم قابل ذکر است، اما بی‌پاسخ ماندن همین دو سوال، واقعیت را برای آنها که طالبش هستند مشخص می‌کند. و برای نمونه هم بدون هیچ توضیحی توصیه می‌کنم این مطلب را از متفکر سبزها جناب دکتر مهدی خزعلی بخوانید : اشباح سلول انفرادی!

# سطور بالا نمایانگر تنها یک بخش بسیار کوچک از تناقضات جنبشکی برخواسته از یک دروغ است که این روزها دارد پوست اندازی کرده و چهره‌ی واقعی خودش را بیشتر می‌نمایاند.
مردان خداجوی موسوی بجای اینکه بروند فکری به حال رهبرشان که ۹۱ روز است اسیر دست رژیم شده بکنند،‌ نشسته‌اند به تمسخر عقاید ملت ایران و دارند با دست خودشان اثبات می‌کنند حرفهایی را که دو سال قبل ما می‌گفتیم و آنها به رگ غیرتشان برمی‌خورد.

آهای اصلاح طلب ،‌ ما منتقم بغض ۲۹ خرداد هستیم

دی ۲۵ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۱۶۹ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

اول نوشت:

من از سران فتنه بی‌زارم/ من از خواص بی‌بصیرت متنفرم/ من هیچ نسبتی با آن وبلاگ نویسانی که اخیرا قلمشان، زبان دیپلماسی شده ندارم./ من از دیپلماسی بازی بدم می آید.

من تشنه‌ی زبان رک پابرهنه هایم./ من خودم یک پابرهنه‌ی مستضعفم./ من کف پایم تاول زده از بس هروله کرده ام به عشق مولایم حسین./ من قلمم قلمه زده شده از رگ‌های خونین بازوان قلم عباس./ ابر غیرت بالای قلمم گریه می کند./ ادعایی ندارم /اما آنقدر مادر مادر مادر گفته‌ام که بوی خوش یاس گرفته‌ام./ علی اصغر قبول کند وبلاگم شده است شعبه‌ای از نهر علقمه/ و هدفش رسانیدن آب است به رقیه./ قلم که می‌زنم به هیچ چیز فکر نمی کنم الا چشمان منتظر رقیه./ ای اُف بر آنکسی که دکمه‌های کیبورد را بفشرد بدون نگاه به چهره‌ی منتظر آب رباب …..

تودهنی نوشت :

من رک هستم. حرفم را دندان نمی‌زنم. خاتمی و هر مفسد طلب بل هم اضل دیگری غلط کرده برای ما شرط می گذارد. اصلاح‌طلب به قبر گور به گور شده‌ی صدام خندیده که حرف از حق حضور در انتخابات آتی می‌زند. هرزه‌های وطن فروشی اصلاح طلب نام و مفسدطلب مسلک هیچ حقی در این مملکت ندارند. آنها حتی حق انتخاب نوع اعدام خویش را هم ندارند. چوبه‌ی طناب دار، تنها میز مذاکره‌ی ما با آنان است. من کاری به کار خواص بی‌بصیرت ندارم. به من ربطی ندارد آن وبلاگ نویسانی که اخیر دیپلمات شده‌اند و  آهسته آهسته خط قرمز‌ها را رد می کنند برای خود چه نوع تحلیل آبدوغ خیارکی می کنند. من به عنوان ارگان رسمی غیرتم و به نمایندگی از نهاد شرافتم خوب می دانم جواب این هرزه‌های سیاسی را بدهم. اگر بنای به مذاکره‌ای هم باشد اصلا طرف مذاکره کننده ما ملت هستیم نه یک مشت خواص بی‌بصیرت. شلاق‌های برخی‌ها را باد مصلحت آورده و اشتباهی بجای کمر رقاصه‌های سیاسی به کمر بچه‌های بسیجی خوابانده.

اما بدون عرض پوزش این یک قلم توفیر دارد. اگر بنای بر مذاکره باشد، بدون اجازه طرف مذاکره کننده ما ملت هستیم. فقط ما ملت. آخر ما ملت حسابی بدهکار این اصلاح طلب‌ها هستیم. نفری یک سیلی حیدری بیخ گوش اصلاح طلبان بدهکاری داریم. زشت است بیش از این وقفه افتد در وصول طلب. دست ما باید به صورت تک تک آنها آشنا شود. از مفسده‌ جویی های ۸ ساله‌ی آنان به اندازه‌ی سانت به سانت مانتوهای کوتاه شده‌ی دختران نجیب وطنم، ما به شخص محمد خاتمی سیلی بدهکاریم. به دلیل خوش رقاصی‌های سیاسی آنها نزد هیلاری نیز ما به آنها سیلی بدهکاریم. ما خیلی بدهکاریم. خیلی. من نشسته ام و همه را یکی یکی محاسبه کرده ام. من حقوق دان نیستم اما یک دهه از عمرم را حقوق خوانده ام. مجموع این سیلی ها روی هم فقط یک کلام است: اعدام با طناب دار. والســـلام.

آقایی که فردا میخواهی وبلاگ من را فیلتر کنی، قبل از فیلتر کردن به دوستان حقوقدانت بگو نگاهی به مواد ۵۱۳ تا ۵۱۸ قانون مجازات اسلامی، جرایم علیه امنیت ملی، بیاندازند. من به عنوان یکی از شاکیان این مفسدین فی الارض تنها تقاضای اشد مجازات کرده ام. البته اشد مجازات از منظر ما اعدام نیست. اعدام تنها پلی است که این خائنین را به آن دنیا نزد عمو عباس می فرستد! تنها دست حیدری عباس می تواند حساب آنها را تصفیه کند. این دنیا ظرفیت مجازات آنها را ندارد. من چون قلمم وصل است به صاحبان اصلی این انقلاب،  زاغه نشینان پابرهنه البته این را هم باید بگویم که اصلاح طلبان علاوه بر همه‌ی مفاسدشان به تک تک رقیه‌هایی که پا برهنه در صحرای فقر دویده اند هم باید جوابگو باشند!

آری محمد خاتمی و شرکا، این است وضعیت شما نزد ما ملت. شما چه بخواهید و چه نخواهید منفورترین اپوزسیون این نظام هستید. چندش آور ترین منافقانی که انقلاب به خود دیده.آیا باز هم هوس بازگشت به نظام را کرده اید؟‌ کدام نظام؟ همانی که طاغوت خواندیدش؟ کدام قانون اساسی؟ همانی که جُفت جُفت به آن جُفتک انداختید؟ کدام مردم؟ همانی که داغ جوانانشان را بر دلشان گذاشتید؟ کدام انتخابات؟‌ همانی که لجن مالش کردید؟ کدام رقابت؟ همان رقاصی های شما در ایام قبل از انتخابات؟ کدام سلامت انتخابات؟ کدام دموکراسی؟  همان نوع اعتراض شما به نتایج انتخابات که بیشتر به بربریت های عصر حجر و غارنشینی می ماند؟

نه آقای منافق، نه خانوم فتنه!
حقیقت این است که شما خیلی عقب هستید. شما ظاهرا از سگ اصحاب کهف هم بیشتر خوابیده اید. البته بلانسبت این حیوان نجیب که چند روزی پی آدم گرفت و آدم شد. شما اما هنوز قصد ندارید آدم شوید. خواب مانده اید و خبر ندارید که در انتخابات بعدی رقابت بین خادمان به این ملت است نه بین خائینان به ملت!‌ شما را چه به انتخابات مقدس نظام جمهوری اسلامی. شما جایگاه خود را در مزبله های تهوع آور اپوزوسیون مقدس ترین حکومت دنیا جستجو کنید. شاید کنار دست گوگوش و سروش جایی هم برای شما پیدا شد. آقای نفهم بفهم!  شما در هیچ کجای این انقلاب جایی ندارید. تنها جایگاه شما در این نظام بالای طناب دار است. ما عجله‌ای نداریم چون می‌گویند مصلحت نیست. اما هر موقع اراده کردید طناب دار ما آماده است، بسم الله …..

من وبلاگ نویس دیپلمات نیستم.من داغ خطبه‌های نائب المهدی به دل دارم. من منتقم بغض ۲۹ خردادم!‌ سوز روضه‌ی ۲۹ خرداد هنوز در گوشم هست. مادر من مادر یک شهید است. من منتقم اشک های مادرم هستم که ۲۹ خرداد ۸۸  همزمان با صدای مظلومیت نائب المهدی بر گونه هایش جاری شد.  پدر من بابای یک شهید است. بابای خواهرم مهدیه که گمنام و مظلوم به شهادت رسید. محال است فراموش کنم حال پدرم را  وقتی که مولا می فرمود: “ ای سید ما! ای مولای ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام میدهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و درراه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد.
سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما؛ صاحب ما توئی؛صاحب این کشور توئی، صاحب این انقلاب توئی، پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعای خود، با حمایت خود، با توجه خود، پشتیبانی بفرما.
“همین زمان مادرم اشک می ریخت و بابای مهدیه با دست به پیشانی می‌زد.  من آمده ام انتقام اصابت آن دست به پیشانی را بگیرم.  برای ما دم از بازگشت به نظام می‌زنید؟ زهی خیال باطل.  خیلی عقب هستید، خیلی. من  تا انتقام بغض ۲۹ خرداد را از تکاتک شما نستانم مرگ را هم برای شما آرزو نمی کنم . شما باید زجر کش بشوید. موسویین! خاتمی، و سایر شرکاء، ما این انتقام را از تکاتک شما خواهیم ستاند. اما تو ای کروبی،‌تو چندش آورترین انسانی هستی که من دیده ام. حالم از تو بهم میخورد.  تو حتی لایق خشم مقدس ما هم نیستی. تو تنها حق داری دلقک ما باشی. حرف بزن تا ما بخندیم. البته پشت این خنده ها نقره داغت می کنیم با بی توجهی!‌

تمامی اصلاح طلبان عرض تاریخ!‌به اندازه‌ی دکمه‌ی کاپشن دکتر احمدی نژاد عزیز هم به این ملت خدمت نکرده اند. دکمه‌ی کاپشن زیبای دکتر عزیز بیش از ۸۰ سفر پربرکت  استانی در کارنامه‌ی خود دارد اما نخ عبای وطن فروش شما چند سفر خائنانه‌ به مقصد جرج سورس و رفقا را در کارنامه دارد؟‌ برای ما دم از انتخابات نزنید که دندان تان را خُرد می کنیم.

حرف آخر یک کلام، تنها مذاکره‌ی ما ملت با آنکه قلب رهبرمان را شکسته این است که گردنش را خُرد کنیم. ما عجله‌ای برای این کار نداریم اما هر موقع شما اراده‌ی بازگشت به نظام کنید بازوان عباسی ما آماده است …. بسم الله ….