وکیلانه » نه دی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها نه دی

نه دی اگر حرف تازه‌ای ندارید لطفاً سکوت کنید

دی ۷ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, دستگیری فائزه هاشمی | ۲۲ دیدگاه »

منفی نزن!
این اولین توصیه‌ای‌ست که به دواطلبان ورود به دانشگاه در کنکور‌های آزمایشی داریم. ساده‌ترین و عملی‌ترین توصیه برای بالابردن رتبه داوطلب که اتفاقاً عجیب اصرار برای انجام ندادن‌ش دارند. یعنی قبل از آزمون و در تماس‌های تلفنی همه‌اش می‌گویند باشد و دست‌مان را می‌گیریم که منفی نزنیم. ولی عصرِ جمعه‌ی آزمون که می‌آیند کارنامه را بگیرند می‌بینی از دویست‌و خرده‌ای سوال، ۶۳تست را پاسخ صحیح داده و ۶۶ پاسخ اشتباه! و آن‌وقت دوباره باید از اول توضیح بدهی که هر سه تست غلط یک صحیح‌ت را می‌پراند و تو اگر بجای ۱۲۹ تست فقط ۵۰ تایی را که یقین داشتی درست بوده جواب می‌دادی حتماً نتیجه بهتری می‌گرفتی.

توی کارنامه نشان‌ش می‌دهی که به طور متوسط از هر ده تست فقط یک و نیم تست را درست زده‌ و اگر منفی نمی‌زد این می‌شد ۲ تست و ترازش دستِ کم ۵۰۰ تا بالاتر می‌رفت. افزایش ۵۰۰ تایی تراز یعنی حداقل هفته‌ای ۶ ساعت بیشتر مطالعه کردن! که بجای این ۶ ساعت کافی‌ست سرجلسه فقط منفی نزنی! اما عموماً داوطلبی که درس نخوان است حتی چیزی به این واضحی که هیچ زحمتی ندارد  را هم جلسه بعد عمل نمی‌کند.

چرا؟
چون درس نخوانده و زحمت هم که نکشیده. فقط آمده سرجلسه‌ی آزمون. و وقتی با انبوه سوالات مواجه می‌شود می‌گوید من که درس نخوانده‌ام لااقل هر چیزی جلوی دست‌م می‌رسد بزنم. و دقیقاً چون درس نخوانده فکر می‌کند همه را بلد است و از پیچیدگی تست‌ها خبر ندارد. فکر می‌کند هرچه بیشتر سیاه کند بیشتر نتیجه می‌گیرد. احیاناً اواسط جلسه هم نگاهی به اطرافیان‌ش می‌کند که اِ! پاسخ‌برگ‌های این‌ها چقدر پُر است. پس من چرا پُر نکنم. و اینگونه می‌شود که با دست خودش به خودش ضربه می‌زند. اتفاقاً از روی دلسوزی!

حکایت مناسبت‌های ما هم همین است
تا قبل از مناسبتِ تقویمی هیچ کس برنامه ریزی برای برداشت بهتر از مناسبت انجام نمی‌دهد. زحمت نمی‌کشد. ولی از دو روز قبل، همه یک‌هو به فکر می‌افتند! و روزِ قبل از مناسبت‌ هم احیاناً نگاهی به بغل دستی‌شان می‌اندازند که قیل و قالی کرده و می‌گویند پس چرا من حرفی نزنم؟ چیزی ننویسم؟ کاری نکنم؟ 
و شروع می‌کنند به قیل و قال. این می‌شود که از یکی دو روز قبل از روزِ موعود در کشورِ ما آنقدر راجع به آن حرف و سخنرانی و برنامه‌ی تکراری گذاشته می‌شود که آدم می‌خواهد بالا بیاورد. بخش‌های خاکستری جامعه که به نظرم مخاطب اصلی در مناسبت‌ها هستند و باید اهمیت موضوع برای آنها بیشتر تبیین شود از شدتِ‌ قیل و قال پیرامون موضوع، زده شده و احساس تنفر به‌شان دست می‌دهد. و این وسط حرف‌های تازه و برنامه‌ی صحیح و درست زیر آواری از برنامه‌های تکراری مدفون می‌شوند و به نتیجه نمی‌رسند. چرا؟ چون هر سه تست منفی یک تست مثبت را از بین می‌برد!

ایکاش هرفرد یا ارگانی که احساس می‌کند باید برای مناسبت‌ها بخصوص مناسبت حساسی مثل ۹ دی در ایران کاری انجام دهد اولاً از مدتی قبل به فکر‌ باشد. روی آن برنامه یا مطلب زحمت بکشد، تلاش کند، مشورت بگیرد، جامعه‌ی هدف‌ش را مشخص کند درثانی تازه بیاید با خودش فکر کند که آیا این حرف برنامه یا مطلب چیزِ جدیدی می‌خواهد بگوید؟ زاویه‌ی تاریکی را می‌خواهد روشن کند؟ شبهه‌ای را می‌خواهد پاسخ دهد؟ اگر نه، پس چه سود از گفتن‌ش؟آیا هدف از گفتن و نوشتن و برنامه گذاشتن برای نه دی صرفاً قیل و قال است یا تبیین آن‌همه واقعه‌ی مهم که در سال ۸۸ اتفاق افتاد؟

.

.

اتفاقاً کسانی که فکر می‌کنند صرفِ قیل و قال برای ۹ دی کافی است، کمتر از همه اهمیت وقایع تلخ بعد از انتخابات را درک کرده‌اند که اگر می‌دانستند حوادثی که به ۹ دی ختم شد چقدر عظیم و بزرگ است از مدت‌ها قبل به فکرش بودند و هر سال حرف تازه‌ای برای گفتن داشتند.‌ حرفِ تازه، صرفاً چیزی نیست که قبلاً گفته نشده باشد. بلکه منظور تابیدن نور به بخش‌های تاریک یا کمتر روشن ماجراهای سال ۸۸ است. وقایع ختم شده به ۹ دی آنقدر زیاد هستند که خیلی از بیشتر ۴ سال باید بگذرد تا تکراری بشوند. اما چون تنبل هستیم هر سال به کارهای تکراری می‌پردازیم و دریغ از طرحی نو، مطلبی عمیق یا برنامه‌، کتاب، رمان، فیلم، مقاله، تحقیق، سایت یا حتی پُستِ وبلاگیِ حاصل زحمت! حاصل تلاش! حالا اگر چیز جدیدی نداریم چرا حرف بزنیم؟ چه اصراری‌ست زحمت نکشیده قیل و قال کنیم؟

داوطلبان در پاسخ به این‌که منفی نزن می‌گویند، برگه‌ام سفید می‌ماند!
میگوییم اگر منفی نزدن پاسخ‌های صحیح‌ را هم خراب نکند و ترازت را بالا نبرد، دستِ‌کم باعث می‌شود بفهمی درس نمی‌خوانی! همین‌که روزِ آزمون از ۲۰۰ سوال فقط به ۱۵ تا بتوانی پاسخ بدهی بالاترین تلنگر است به این‌که تنبلی! و این تلنگر را با تلاش برای افزایش پاسخ‌های مثبت و نتیجه آفرین تسکین بده. نه با قیل و قالِ پاسخ‌های منفی که اگر ضرر نداشته باشند سودی هم ندارد.

ایکاش ما هم نترسیم از خالی بودن برگه‌مان در روز آزمون. اگر حرف تازه‌ای نداریم. لااقل ساکت باشیم. بعد، روز ۹ دی که شد، شاید یک‌سال از سکوتمان درباره‌ی ۹ دی دَردمان بیایید اما سالِ‌ بعد که شد قرارمان یادمان هست که حرف تکراری موقوف! پس تلاش می‌کنیم و حرف تازه می‌زنیم. اینگونه اگر حرف‌های تکراری سودی نداشته باشند لااقل باعث نمی‌شوند، حرف‌های موثر مدفون بشوند و آن‌همه زشتی به فراموشی عمومی سپرده شود و متهمان ۸۸ تنها ۴ سالِ بعد در صدر باشند!

اگر ما تنبل نبودیم و دیکتاتورِ پنهان انقلاب که ۸۸ عیان شد را بلد بودیم رسوا کنیم، حالا او که از بس از صحنه‌های رسانه دور شده بود برایش جوک می‌ساختند که پرسیده‌اند نیستی و گفته دارم بکوب می‌خوانم برای رهبری! تیتر اول هر روز روزنامه ها نبود!
بیایید ۹ دی اگر حرفِ تازه‌ای نداریم ساکت باشیم و اجازه نفس کشیدن به حرف‌های تازه بدهیم!

علت حضور یک دخترِ سبز در راهپیمایی نه دی ۸۸

دی ۵ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز | ۳۸ دیدگاه »

"از همون اول هم با شک و تردید به میرحسین رای دادیم! می‌دونی؟ اصلاً اصل شک‌م از شب مناظره، مناظره که چه عرض کنم گفتگوی دوستانه‌اش با کروبی شروع شد. وقتی دو نفری که قرار بود مثلاً هم رو نقد کنن هرچی دلشون خواست گفتند، آخرین نوبت به آقای موسوی رسید. زد به جاده خاکی و حرف رو کشوند به نه نقد بلکه تهمت دروغ‌ به احمدی. و این در حالی بود که پورحسین، مجری مناظره‌ ها رو می‌گم، بارها تذکر داده بود در مورد کسی که حضور نداره حرف نزنید و تلوزیون هم قبل از برنامه ها پخش می‌کرد که اگر کسی در مورد نامزد غائبی حرف بزنه حق حضوری برای اون نامزد در نظر گرفته می‌‌شه. و شروع شک من از اینجا شروع شد که وقتی پورحسین تذکر داد، آقای موسوی خشمگین شد و گفت:‌

 من از شما تعجب می‌کنم چرا وقتی کسان دیگر در اینجا صحبت می‌کنن چنین تذکری نمی‌دهید؟ من تمام وقتم را می‌دهم تا ایشان سه برابر من اینجا صحبت کنند و هر دروغی که می‌خواهد، بگوید. وقتی ایشان اینجا دروغ می‌گوید هیچکس چیزش رو نمی‌گیره. من اسم کسی را نبردمبنده یک فرد انقلابی هستم! حالا شما به بنده می‌گویید که من حرف نزنم؟ من اجازه می‌دهم که ایشان بیاید و حرف بزند و نماینده دادستانی هم نباشد که زمان را اندازه‌گیری کند و عیبی هم ندارد.!!"

تمام ماجراهای بعد از انتخابات هم مثل همین بود دقیقاً. قانون شکنی به اسم چرا به ما ظلم شده! به دروغ یک فرضی رو به وجود می‌آوردن. به دروغ داغش می‌کردن. به دروغ احساسات تزریق می‌کردند. در توجیه هم از یک چیزهای دیگه‌ایی مایه می‌ذاشتن. مثل همین بنده یک فرد انقلابی هستم که توجیه قانون‌شکنی‌اش کرد! اصلاً شما نگاه کنید یکی از حرفهاشون این بود که چرا احمدی وقت بیشتر داشته؟ خوب مگر خود آقای موسوی جلوی اونهمه آدم نگفت من اجازه می‌دم اصلاً نیازی نیست وقت هم محاسبه بشه؟ در کل من اومدم بگم اشتباه کردم به این آدم رای دادم. اینها به هیچ حرفی که می‌زنند پایبند نیستند. هیچ خط قرمزی ندارند. اینهمه هم گفتند ما رهبر و امام رو قبول داریم ولی چی؟ تو این چند ماه هم نشون دادن عرضه‌ی کنترل یک جریان رو ندارند چه برسه به اداره‌ی یک مملکت!!"

این سخنان بخش‌هایی بود از گفتگوی من با دختری که به آقای موسوی رای داده بود در روز نه دی ۱۳۸۸٫ چند روز قبل هم با یکی از دوستانی که مغازه‌ایی در خیابان انقلاب دارد و به میرحسین رای داده بود گفتگو می‌کرد. می‌گفت:
"میرحسین خیلی اشتباه کرد!! اگر اون جرزنی بچه‌گانه رو انجام نمی‌داد، وقت کشور اینهمه تلف نمی‌شد تو این چند سال هم می‌نشست یه تیم خوب تشکیل می‌داد، راحت واسه انتخابات بعدی کاندید می‌شد و شاید هم رای می‌آورد. اما نه! خدا رو شکر که با دست خودش، خودش و همه‌ی اصلاح طلبان رو به زباله‌دان تاریخ انداخت واِلا اگر کشور به دست اینها می‌افتاد بیچاره بودیم. تو اون چند ماه که دیدی چیکار کردن. اصلاً‌ یادم هم نیار. بی‌خیال"

مطالب مرتبط :
  سالگرد قمری ۹ دی و گوهری مهمتر از پهپاد امریکایی !
امسال برای من، سوم دی مهمتر از نهم دی است

سالگرد قمری ۹ دی و گوهری مهمتر از پهپاد امریکایی !

آذر ۱۸ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | ۶۳ دیدگاه »

۱) جالبه؛ درست در زمانی که "عرف بین الملل" و "قوانین بین المللی" و یک همچین واژگان دهن پرکنی ورد زبان همه شده بود، پهپاد فوق مدرن امریکایی حماقت می‌کند و وارد مرز‌های جغرافیایی سرزمین ما شده و رسماً به خاک ایران تجاوز می‌کند. اگر از کنار سکوت مرگبار همان‌هایی که تا دیروز قوانین بین المللی را روی نیزه کرده بودند بگذریم، اگر از کنار سکوت رذیلانه‌ی شورای مضحکی به نام شورای امنیت سازمان ملل که در حادثه‌ایی بسیار کم اهمیت، کم‌تر از ۴۸ ساعت تشکیل جلسه داده و بیانیه صادر می‌کند هم بگذریم، به آیه‌ایی از قرآن می‌رسیم که می‌فرماید: "و مکرو و مکرالله و الله خیرالماکرین". 

۲) دیروز به همراه پدر، با یکی از متخصصین صحبت می‌کردیم. می‌گفت، اگر به لحاظ فنی بدانید RQ-170 چه عظمتی‌ است و اگر بدانید فقط رصد آن به چه حد از دانش و تکنولوژی نیاز دارد(+)،(بماند رهگیری و به دست گرفتن کنترل آن) شک نمی‌کنید که این غنیمت اعجاز بزرگ خداوند بوده است. اعجازی که بار دیگر در همان صحرای طبس به وقوع پیوست!
می‌گفت، این پهپاد در واقع در واکنش به سرنگونی نسل‌های قبلی پهپاد توسط روس‌ها بوده و  امریکایی‌ها مدت‌هاست به این که حتی دست روس‌ها هم به آن نمی‌رسد می‌نازند، اما حالا  اول باید بنشینند ببیند چه بر سرشان آمده و ایران چگونه به آن نفوذ کرده و بعد
اگر وضع وخیم اقتصادی‌شان اجازه بدهد و بتوانند، فکری برای جایگزینی آن بکنند(باز هم بماند اطلاعاتی که به دست ایران رسیده). و اینجا  کارشناسان اقتصادی باید نظر بدهند که به لحاظ مالی، چه ضربه‌ی سنگینی به قوای نظامی کشوری وارد شده که تمام تلاش‌ش را برای تحریم ایران به کار می‌برده. می‌گفت، مهم‌تر از خود پهپاد و اطلاعات آن، رخنه‌ایی است که به سیستم امنیتی ایالات متحده وارد آمده است.
می‌گفت، روسیه و چین در قبال فقط یک‌بار بازدید از این هواپیما و اطلاع از نحوه‌ی نفوذ به آن، حاضرند هرکاری برای ایران بکنند. می‌گفت S300 هایشان دیگر مفت هم نمی‌ارزد، بیخ ریش خودشان! می‌گفت، دیگر به همه ثابت شده که ایالات متحده فقط حرف می‌زند، و ایران در سکوت فقط عمل می‌کند! و می‌گفت: جای حسن خالی…

۳) در همان حال و هوای حرفهای ایشان بود که داشتم با خودم فکر می‌کردم، اگر چه این موضوع بسیار مهم است اما قدرت ایران اسلامی نه وابسته به، به دام انداختن هواپیمای فوق مدرن امریکایی است و نه وابسته به دانش و تکنولوژی و نه وابسته به هیچ چیز دیگر. بلکه به نظرم قدرت ایران را اگر بخواهیم ارزیابی کنیم فقط و فقط باید مردمان‌ش را مورد بررسی و مداقّه قرار بدهیم. مردمانی که فهمیده‌اند عزت دنیا و آخرت در گرو ایستادگی و پیروی محض از اسلام ناب محمدی است. مردمانی که فهمیده‌اند "ان مع العسر یسرا" و فهمیده‌اند: "و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی". مردمانی که خوب می‌دانند: "ان ربک لبلمرصاد" و مردمانی که چشیده اند طعم سُکر آورِ "ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم" را. 
آری مردمانی که در ۳۳ سال گذشته بارها و بارها ثابت کرده اند که تا پای جان، پای این اعتقاداتشان ایستاده اند. مردمانی که از هر گوهری گران‌بها تر هستند. مردمانی از جنس ۴۰ میلیونی ۲۲ خرداد. مردمانی از جنس سه روز بعد از عاشورا. مردمانی از جنس نهم دی‌ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت…

جایگاه “نق”؛ “انتقاد” و “تقدیر” در برهه‌ی حساس انقلاب‌های منطقه

خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب اسلامی, سیاست خارجی | ۲۶ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

# بعضی از دوستان؛ خیال می‌کنند که من می‌خواهم با ابراز نظرات و موضعگیری‌های معمولاً مخالف ، خودی نشان داده و متفاوت باشم. اما حقیقت این است که اگر انصاف را چاشنی زاویه‌ی نگاهمان کنیم، متوجه خواهیم شد که همیشه الزاماً حق با اکثریت نبوده و نیست، حالا چه می‌خواهد این اکثریت همان اکثر الناس باشد، چه اکثر الخواص!
البته اِلمان‌هایی که از سوی دلسوزان امتحان پس داده ارسال می‌شود، تا جایی که مغایرتی با اصول و مبانی عقل و نقل(!) نداشته باشد بسیار مفید و کارساز است.

# اما راستش را بخواهید مشکل جای دیگری است، ما “نق زدن” را در حد اعلا انجام می‌دهیم، “انتقاد” را بدآموخته‌ایم و چیزی به اسم “تقدیر” را اساساً بلد نیستیم. اشتباهات را “درشت” می‌نویسم و “درست” ها را وظیفه محسوب کرده و زیر قالی پنهانشان می‌کنیم. همیشه‌ی ایام لیست “بدهایمان” بلند بالاست همراه با ضربدر‌های فراوان جلوی اسمشان و لیست “خوب هایمان” معیوب و ناقص و کج‌دار و مریز.
“نق زدن‌هایمان” همراه با “حب و بغض شخصی” است و برانگیزاننده‌ی آتش لجاجت طرف مقابل؛ “انتقاد‌هایمان” آمیخته با “انتقام” و بدون ارائه‌ی راهکار است و اصولاً مگر “تقدیر” هم می‌کنیم؟

# به طور مثال من در این نوشته بنا داشتم یک تقدیر و تشکر درست و حسابی از صدا و سیما داشته باشم. بی انصافی است اگر “نود” شبکه سه را ببنیم و صدایمان دربیاید اما برنامه‌های متنوع “العالم” که تنها مالجاء انقلاب‌های منطقه‌ است را بی خیال شویم.
برادرم که یک‌باری عرض کردم با من حتی تضاد فکری هم دارد؛ از آن سوی آب هربار موکداً تاکید می‌کند شما در آب هستید و قدر نمی‌دانید و تا نبینید متوجه نمی‌شوید که این “العالم” و “پرس تی‌وی” با حرکت در جهت مخالف خیابان یک‌طرفه‌ی امپراطوری خبری غرب، چه بر سر اربابان رسانه آورده و به جرات می‌توان گفت خط اول رسانه‌ای انقلاب‌های منطقه است.

# حالا از این‌‌ها هم که بگذریم در بعد مسائل داخلی هم کم پیشرفت نداشته. “سمت خدا” ، “راز”، “گلبرگ“، “دیروز امروز فردا” (هر چند بدون حضور یامین‌پور در حد یک گفتگوی ویژه‌ی خبری افت کرده)؛ “هفت“، “طرحی برای فردا” “مختارنامه“، “صرفاً جهت اطلاع“، “بهـ روز” و حتی “نیم روز” تنها در یک طرف قصه و مابقی کارها برای عام جامعه هم در جای خود، بعلاوه‌ی توسعه‌ی کمی ؛ همه و همه کارهایی است که دارد صورت می‌گیرد.

# هر چند حرف زیاد است در خصوص این مقوله‌ی مهم “تبلیغات” که از نظر امام راحل در راس امور است و مثلا اگر ما به اندازه‌ی کمی و کیفی “چی‌توز” و “چاکرز” تبلیغ “نماز اول وقت” می‌کردیم الان بسیار جلوتر بودیم اما به واقع باید خدا قوت گفت به اهالی رسانه‌ی ملی، چرا که اگر بنا باشد در این جنگ تمام عیار رسانه‌ای ما هم بر سر تنها تصویر انقلاب آتش بباریم که دیگر هیچ.

# اهمیت همیاری ما و تلاش مضاعف صداوسیمایی‌ها زمانی بیشتر خود را نمایان می‌سازد که توجه داشته باشیم جهان در آخرین پیچ (انشالله) ظهور، با سرعت هرچه تمام تر به سمت آرمان‌های ما در حرکت است. ایران هم اکنون نه دیگر به عنوان صرفاً یک مزاحم برای غرب که بلکه در نقش رقیب برای مدیریت جهان ظاهر شده است.
غربی که ابتدا با “جنگ نظامی” وارد شد و شکست خورد و بعد وارد فاز “جنگ فرهنگی” شد و هر چند موفقیت‌هایی هم داشت اما خوب فهمید که از این راه هم چیزی عایدش نخواهد شد و در “نه دی” مشاهده کرد که همه‌ی سرمایه‌گذاریش به باد رفت؛ حالا هم با “جنگ اقتصادی” وارد شده که به حول و قوه‌ی الهی تودهنی خواهد خورد البته قطعاً در صورتی که طبق نقشه‌ی راه‌بر حرکت کنیم.

# و چه زیباست که بدانیم، بفهمیم و آگاه باشیم که انقلاب ما به سن بلوغ رسیده و دیگر جوان نیست، بلکه حالا در نقش الگو ظاهر شده و حتی کوچک‌ترین اشتباه‌هات هم شایسته‌ی او نیست و باید بتواند در همه‌ی زمینه‌ها الگو ارائه دهد و به واقع این “بتواند” را چه کس بجز ما باید به فعلیت برساند؟

صفحه 1 از 212