وکیلانه » وبلاگ نویس
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها وبلاگ نویس

حب و بغض شخصی ، شایع‌ترین عامل سقوط

اسفند ۱۴ام, ۱۳۸۹ دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت | ۱۶۴ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

نقل است که “ورود شرک‌خفی به قلب، همانند حرکت مورچه‌ای سیاه، روی سنگی سیاه، در سیاهی شب است!‌“. حالا که خوب فکر می‌کنم می‌بینم همین تشبیه ‌را در ورود حب و بغض شخصی، در اظهار نظر‌های سیاسیون، صاحب‌نظران، روزنامه‌نگاران، وبلاگ‌نویسان و به طور کلی خواص می‌شود مشاهده کرد.
عامیانه‌اش می‌شود این‌ : “از بغض علی، به عُمر پیوستن”.

واقعیت این است که بغض‌ ِ از سرباز ولایت دکتر احمدی‌نژاد عزیز، بسیاری را به بیراهه‌های خطرناک برده و یا دارد می‌برد. هر چند این یک تحلیل به‌شدت خوش‌بینانه است اما در تحلیل سکوت سال قبل برخی خواص در مقابل فتنه هم می‌شود این امر را رَصد کرد. برخی خواص بی‌بصیرت چون عقل‌شان به شدت دنیا زده شده بود و چشمشان کور، خیال می‌کردند فتنه۸۸ جریانی است در مقابل دولت، و برای همین از بغض علی به عُمر پیوستند و یا لاقل سکوت کردند.
علل زیادی برای خروج هاشمی از صراط مستقیم قابل ذکر است اما نباید از تاثیر بغض وی  در مقابل احمدی‌نژاد غافل بود. همانگونه که نباید از تاثیر عشق ابن‌ملجم به قطام در قتل علی غافل بود!
(نکته‌ی دوم در انتهای همین متن دقیقا درمان همین‌درد است)
اما
هنوز هم هستند کسانی که دارند از ناحیه‌ی بغضی که از احمدی‌نژاد دارند، به حیثیت خودشان ضربه می‌زنند. نامه‌ای که اخیراً‌ دکتر توکلی خطاب به رئیس جمهور نوشته مصداق بارز همین امر است. نماینده‌ی اقتصاد‌دان مجلس که هم‌اکنون باید در تب و تاب تصویب بودجه‌ی مملکت باشد، می‌نشیند و از گفتگوی تلوزیونی رئیس جمهور ایراد بنی‌اسرائیلی می‌گیرد که چرا ۴۵ بار واژه‌ی ایران را تکرار کرده‌اید و این نشان از همان مکتب ایرانی دارد! و یا مشائی را تُنبان عثمان کرده و با تمسک به آن رئیس جمهور را می‌کوبد.
غرض از نوشتن این پست، نقد نامه‌ی احمد توکلی نیست، که دانشطلب در اینــــجا این کار را انجام داده، بلکه هدف من از این نوشته تذکر جدی است به همه‌ی صاحب‌نظران به‌ویژه خود ما وبلاگ‌نویسان است که نقد در همه جا، حتی همین فضای سایبر  هم عامل پیشرفت است اما حب و بغض شخصی در کمین ما نشسته‌ است تا از کوچک‌ترین فرصتی استفاده کرده و به اظهار‌نظرهای ما رسوخ کند و حُب کسی، ما را از نوشتن اشکالش منع کند و گرفتار افراط شویم و یا بغض کسی باعث شود یک‌اشکال را علم یزید کرده و بکوبیم بر سرش و از وادی تفریط بیفتیم.
جنگ سختی‌است این جنگ نرم. لازمه‌ی هر جهادی این است که تو اول از سیم‌خاردار نَفست عبور کنی، اما در جنگ نرم تو بیشتر در خلوت‌ می‌جنگی و چه چیزی بهتر از خلوت برای جولان دادن شیطان.
اندکی به هوای نفس مهلت بدهی کار خودش را کرده و تو را به هلاکت می‌رساند. شیطان است، دشمن قسم‌خورده‌ی ما، شوخی که با کسی ندارد.

و برای همین است که مولای مطهرمان، اولین خط قرمز ورود ما به فضای سیاسی را اینگونه تشریح می‌فرمایند:”بله، وارد سیاست بشوید و فکرِ سیاسى کنید؛ اما بسیار هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضعگیرى شما استفاده کند. این، اصل اول و یک “خط قرمز” است.

یک باری گفتم که ای خاک بر سر آن قلمی که تعداد نوشته‌‌هایش درباره‌ی مشایی بیشتر از نوشته‌هایش در بیان فضایل دولت باشد و حالا هم می‌گویم ای خاک بر سر آن کیبوردی که نوشته‌هایش در بیان غیرت عباسی و دفاع از فضایل بی‌شمار حزب‌الله  لااقل صد‌برابر نوشته‌هایش در نقد برخی‌ اشکالات نباشد!
من نمی‌خواهم الان به وادی مصداق یابی بیفتم، فلذا پایان ببرم این نوشته را با ذکر دو راه‌کار جهت جلوگیری از ورود حب و بغض شخصی در موضع‌گیری‌ها:

اول: تقویت روزانه‌ی اصلی‌ترین فرع دین یعنی تولی و تبری!
یعنی روزانه چک‌کنیم دوست‌داشتن‌هایمان و دشمن‌داشتن‌هایمان را که آیا برای خداست یا برای هواست؟! (قطعا منظورم از دشمنی، دشمنی با امریکا نیست و یا حتی مثلا سران فتنه ، بلکه همین دوست و دشمنی‌های ریز را می‌گویم!)

دوم: خلاص شدن از خامی!
هر کس روزانه مدتی در برابر خورشید بایستد بلاشک پخته خواهد شد. چرا اینهمه تاکید بر زیارت معصومین با آن سلام‌های گاها طولانی شده؟ آیا جز این است که ما مدت بیشتری در معرض تابش مستقیم آفتاب قرار بگیریم؟
و البته کیست که نداند زیارت  روزانه‌ی فرمایشات و فرامین مولای مطهرمان خامنه‌ای اگر بالاتر از زیارت حرم معصومین نباشد هرگز کمتر از آن نیست!

تو اصل مذهب منی، یا امام خامنه ای

آذر ۱۲ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۱۲۰ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

ضربان قلبم را به روی لبخندهای تو تنظیم کرده ام یا مولا؛ ای پسر زهرا ، ای آخرین نگار یار؛ چون که  ولایت تو اصل مذهب من است. همانگونه که ولایت علی رکن رکین دین محمد است!

یا خلف صالح گل نرگس؛ من نیک می دانم که شیعه ی بی ولایت فقیه بی معنی است همانگونه که اسلامِ بی ولایت علی ناقص!

من قبل از آنکه یک ایرانی باشم تا بر اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی، مولای مطهر رهبرم باشد؛ یک مسلمانم و بر اساس حکم قرآن، سوره ی نساء آیه ی ۵۹؛ مولای مطهرم ولی من است. و این است و جز این نیست که ولایت سیدعلی عین ولایت علی است. آری بگذار دوباره تاکید کنم که ولایت سیدعلی عین ولایت علی است. “ذکر علی عباده” و بگذار یکبار دیگر هم ذکر بگویم، ولایت سیدعلی عین ولایت علی است.
من هر گاه می خواهم در وبلاگم چیزی بنویسم ، قبل از آن فکر کنم به اینکه از علی می نویسم یا از سیدعلی؛ به این می اندیشم که دارم از ولی می نویسم. و این اندیشه که نکند کم بگذارم در حمایت از ولی که آن دنیا چگونه جواب خون حسین کبیری را بدهم؟ که او جوانیش را و عمرش را نثار راه ولی اش نمود و من؟ او به پیروی از زهرای اطهر فدای امامش شد و من؟ او همچون عباس نثار راه یارش شد و من؟

محرم نزدیک است و نوای یا لیتنی کنت معک سر داده می شود و زیارت عاشورا خوانده می شود اما من زیارت عاشورایم هم ناقص می ماند اگر صد لعن به سران فتنه ی ۸۸ نگویم! که در این کوفه ی دنیا، در این روزگار پر از ننگ، در این  وقت پر از رنگ؛ حسین همان حسین است و تو بنگر که یزید کجاست؟ و تو در کدامین سپاهی؟ آقای ساکت، از بدن پاره پاره ی اکبر شرم کن اگر که  بعد از گذشت یکسال هنوز هم تنها نظاره گری! خواص بی بصیرت که جای خود، ما آقایان ساکت را نیز لعنت می گوییم. آری صد بار لعنت به آنکه صدای هل من ناصری حسین را می شنود و از روی تپه های روزمرگی تنها نظاره گر است!

سعادت ابدی را  تنها دو شرط لازم است، یکی حب فاطمه است که من این درس را از حر گرفتم و شرط دیگری بغض دشمنان علی، که باز هم استاد این درسم حضرت مادر زهرای اطهر است.

هر کس هر چه می خواهد بگوید، من یک وبلاگ نویس با دلی پر از کینه هستم! دل من لبریز از کینه است. و  مگر  می شود صدای ضرب سیلی آهنگ گوشت شده باشد و تصویر درب سوخته جلوی رویت و  دلت بی کینه؟ من بجز مهر حسین، کینه ی دشمنان حسین را هم با شیر و از مادر گرفتم. و فقط منتظر سرانگشت اشاره ی مولای مطهرم تا نابود کنم هست و نیست  ابن مرجانه های بی پدر روزگار را!

دل ما بچه شیعه ها خون است، خون! و دیگر تاب ندارد دیدن برخی صحنه ها را. تاریخ هرگز نخواهد دید دوباره دستان بسته ی علی را. هرگز! هیهات که زینب دوباره به اسارت برود، هیهات. قسم به خونی که در رگهای غیرتم می جوشد و  قسم به قلم که دیگر هرگز علی اصغر تشنه نخواهد ماند؛ هرگز.

تو هم آرام بگیر و بی تابی نکن ای رقیه جان. ای خاتون دل ارباب بی تابی نکن برای بابای غریبت که  ما نسل نه دی هستیم. جوانانی غیور  با صبری بیشتر از صبر مادران داغدارمان و شوری بیشتر از شور پدران غیرتمندمان؛ نه سازش نه تسلیم سیدعلی ماهستم. آری ای نازدانه ی حسین ما هستیم برای یاری بابایت. عمو عباس رسم رزم آموخته به ما  و  با دستان از تن جدایش  پیغام داده  که ای بسیجیان خط خامنه ای چشمانتان دوخته شده باشد به افق و گوش به فرمان صدای دلربای سیدعلی باشید که دیر نیست زمانی که  ندا سر دهد: ایها الناس مهدی آمد بیاید برویم برای بیعت…
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

• بعداً نوشت »:
۱)
دلم مست و لبم مست و سرم مست / بخون ای دل که صبرم رفته از دست. بخون ای دل محرم اومد از راه / بخون اجر تو با عباس بی دست