وکیلانه » ولایت فقیه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها ولایت فقیه

پاسخ ناخواسته‌ پدر معنوی اصلاحات به یک‌شبهه پیرامون ولایت فقیه

مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, ره‌بر حکیم انقلاب, زیربنایی | ۴۱ دیدگاه »

 

یکی از سوالات پیرامون “ولایت فقیه” بحث اختیاراتی است که در اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی به “ولی فقیه” اعطاء شده. سوال این است که این‌همه اختیارات برای چیست؟ و آیا این اختیارات باعث ایجاد دیکتاتوری نمی‌شود؟ آیا این اختیارات فراقانونی نیست؟
پاسخ‌های فراوانی برای این سوال وجود دارد، اما به اختصار اولاً در چرایی این اختیارات باید گفت که این اختیارات فراقانونی نیست چرا که بر اساس خود قانون اعطاء شده و در واقع به جهت اجرای بهتر هدف قانون و برای رهایی از بن بست در اداره کشور تعبیه شده، دقیقاً مانند مامور راهنمایی و رانندگی مستقر در چهار راه که هنگام ایجاد گره ترافیکی برای رفع آن ممکن است به شما دستور توقف پشت چراغ سبز را بدهد و این کار او کاملاً قانونی و برای اجرای هدف قانون است.

در ثانی این اختیارات، به صورت کاملاً دقیق با ۲ اهرم مهار شده:
۱) بوسیله مجلس خبرگان که منتخب مستقیم مردم هستند و با نظارت دقیق اگر مشاهده سوء استفاده و یا استفاده نادرست رهبری از این اختیارات را کردند، وارد عمل می‌شوند. (اصل ۱۱۱ قانون اساسی)
۲) بوسیله شرایطی که اصل ۱۰۹ قانون اساسی برای رهبر ذکر کرده. در صورت سوء استفاده رهبری از این اختیارات، بلافاصله و خود به خود شرایط رهبری را از دست داده و از همان لحظه از ولایت ساقط می‌شود.

پاسخ‌های مفصل دیگری هم ذکر شده، مثل ناشی بودن این اختیارات به جهت “مشروعیتی که برای ولی فقیه وجود دارد”.  اما آنچه اینجا می‌خواهم ذکر کنم پاسخ ناخواسته‌ای‌ست که جناب آقای سید محمد موسوی خوئنی ها، پدر معنوی جریان اصلاحات به این سوال داده اند.

ایشان که پشتیبان کامل جریان سبز و مرجع مورد وثوق آقایان موسوی و خاتمی جهت مشورت می‌باشند در وبسایت شخصی خود، ضمن مطلبی با عنوان “آیا امام نیز ملزم به رعایت قانون اساسی بود یا نه؟” که سایت جرس هم آنرا بازنشر داده در خصوص لزوم تبعیت رهبر از قانون مطالبی بیان می‌کند و در انتها می‌نویسد:

“امام مطیع‌ترین فرد در برابر قانون بود، لیکن با توجه به شرایط خاص کشور و جایگاهی که آن عزیز در جامعه داشتند، هرگاه احساس می‌کردند که نهال انقلاب (که ثمره سال‌ها مبارزه و تحمل رنج‌ها و مرارت‌ها بود و از فرزند و جانش برای او عزیزتر بود) در پیچ و خم قانون ممکن است دچار آسیب شود، به خود اجازه می‌داد که نجات انقلاب را بر رعایت قانون مقدم بدارد و این کار اگر برای هیچ کس جایز نباشد – که نیست – ولی مردم و نمایندگانشان در نهاد قانون‌گذاری، برای امام آن را مجاز می‌شمردند. ولی در همین حال با تأکیدات مکرر بر تبعیت از قانون اجازه نمی‌دادند که حریم و حرمت قانون شکسته شود. آری امام خود را ملزم به تبعیت از قانون می‌دانست و قانون اساسی نیز در ذیل اصل یکصد و هفتم تصریح کرده است که :…. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی هستند .”

شاید جناب آقای موسوی خوئنی‌ها و قطعاً سایت جرس قصد داشته‌اند تا با اثبات یک شیء،‌ نفی ماادا کنند و به زعم خود با اثبات امام، انتقاد خودشان را به ره‌بر انقلاب بیان کنند امــا ظاهراً متوجه نشده‌اند که با این بیان در واقع  پاسخی دقیق و زیبا به شبهه‌ی فراقانونی بودن رهبری داده اند.

ایشان ناخواسته اما به زیبایی “احتمال آسیب دیدن انقلاب در پیچ و تاب قانون” را به عنوان علت وجاهت اختیارات رهبری ذکر کرده و دو عامل “مردم” و “اجازه نمایندگان مردم در نهاد قانون‌گذاری” را به عنوان عامل قانونی و دمکراتیک این اختیارات بیان می‌کنند.

با توجه به استدلال ایشان، قرار گرفتن این سه گذاره کنار هم، به رهبری کاملاً حق و حتی تکلیف می‌دهد تا نگاه‌بان قانون و انقلاب مردم باشد. البته لازم به ذکر است با دقت در روند تاریخی “استفاده رهبری از این اختیارات” به خوبی می‌توان دریافت که چه فوایدی را برای مردم داشته است و چگونه به درستی مانع دیکتاتوری شده و هیچ منصفی نمی‌تواند مصداقی بیاورد که این اختیارات ناقض حقوق مردم بوده است.

به هر حال جا دارد همین‌جا و به نوبه‌ی خودم از جناب آقای محمد موسوی خوئنی‌ها که بعد از مدت‌ها پشت پرده بودن این‌گونه زیبا وارد میدان شده تشکر و قدردانی کنم :)

دمکراسی؟ تئوکراسی ؟ مردم سالاری دینی؟ همه اما هیچکدام

تیر ۱۷ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب اسلامی, پاسخ به شبهات, زیربنایی | ۲۸ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

نمی‌دانم رشته یا درسی به اسم “ادبیات سیاسی” وجود دارد یا خیر؛ اما به نظر می‌رسد بنا به اهمیت و کارکرد‌های ویژه کلمات در سیاست، می‌توان حتی یک گرایش از کارشناسی ارشد را هم به این امر اختصاص داد، البته نه به طریق ترمینولوژی؛ بلکه با هدف تولید محتوا.

یکی از مشکلات مهم، چه در اقتصاد چه در سیاست و چه به طور کلی در علوم انسانی این است که متاسفانه می‌خواهیم ظرف غرب را بگیرم و مظروف خودمان را در آن بریزیم،‌ خوب طبیعتاً نمی‌شود و اگر هم به ظاهر بشود، نهایتاً یک امر ناقصی بوجود می‌آید که تازه ما را در اول راهی قرار می‌دهد که غربی‌‌ها به آخر آن رسیده‌اند.

پس چاره تنها در یک چیز است :
بازگشت به مبانی دینی و ملی و تدوین پروسه‌هایی نوین بدور از قالب‌های از پیش تعیین شده. بگذارید مثالی بزنم،
آیا بهتر نیست بجای امتحان کردن معجونی از نظریه‌های اقتصادی که لاجرم باید گوشه‌هایی از آن را هم بزنیم، بنشینیم و یک اقتصاد بومی برنامه ریزی کنیم؟ مثلا “اقتصاد برکت محور” را تبیین کنیم؟ اقتصادی که در آن “سود” جای خود را به “برکت” بدهد. باور کنید اینها رویا و روی هوا حرف زدن نیست، بلکه کاملاً اجرایی است و در ضرورت آن همین بس که “سود محوری” اگر دقیق هم اجرا شود انتهایش می‌شود همان بحران باتلاق گونه کنونی غرب، اما آیا کسی “اقتصاد برکت محور” را تجربه کرده و به مزایای آن فکر کرده است؟

برمی‌گردیم به سیاست.
واقعیت این است که بسیاری از مشکلات فکری، ناشی از تصور غلطی است که از “حکومت ایران اسلامی” در اذهان ساخته شده، چرا که نظام جمهوری اسلامی مردمی است اما به هیچ عنوان “دمکراسی” به معنی غربی آن نیست، حتی تئوکراسی (دمکراسی الهی) به معنی مسیحی آن هم نیست. و اگر بخواهیم برای پز و فیس، آنرا به یکی از این قالب‌ها بچسبانیم آن وقت تصورات اشتباهی بوجود می‌آید که خلاف واقع است و موجب ابهام می‌شود.
و به همین خاطر است که شهید بهشتی می‌گوید :” نظام سیاسی جمهوری اسلامی نظام امت و امامت است و حق این است که با هیچ یک از عناوینی که در کتابهای حقوق سیاسی و حقوق اساسی آمده قابل تطبیق نیست

پس به نظام جمهوری اسلامی فقط و فقط می‌توان لقب ” نظام امام و امت” داد. نظامی که بر پایه ۲ رکن بنا شده: “امامت” و “امت” و این دو، هر کدام تعریف خاص خود را دارد که گرچه امتزاجی زیبا از “شاخصه‌های مثبت قالب‌های غربی” و “سنت” است اما کارکرد مخصوص به خود را دارد!
بحث شیرین و مفصلی در این خصوص وجود دارد که به نظرم راه‌گشاست و موضوع “مصلحت اندیشی” که شاید برخی با آن مشکل دارند در درون همین بحث قابل طرح است.
فقط برای آشنا شدن با بحث، تعریف دو واژه امام و امت را از زبان دکتر علی شریعتی میخوانیم:

ایشان در خصوص تعریف “امت” معتقد است :
همه افرادی که در یک هدف مشترک گرد هم آمده‌اند تا بر اساس یک رهبری مشترک (امام) به سوی ایده آل خویش حرکت کنند“.
و سپس در تعریف “امام” می‌افزاید :
امامت عبارت‌است از هدایت این امت به طرف آن هدف … از این نظر در خود اصطلاح امت وجوب و ضرورت امامت صددرصد نهفته است… امت بی امامت نمی‌شود.”

در این خصوص بحث جذابی وجود دارد به خصوص برای کسانی که علاقه‌مند به آثار دکتر شریعتی هستند و البته این خطر وجود دارد که بعد از خواندن این کتب از علاقه آنها  کاسته شود :)
بسیار دوست داشتم مباحث را اینجا مطرح کنم اما به نظرم فرصت بحث آن نیست،‌ چرا که بسیار طولانی می‌شود اما مطالعه این کتاب‌ها به ترتیب ذکر شده، موضوع را به طور کامل تبیین خواهد کرد:

۱- امام و امت ؛دکتر علی شریعتی

۲- سه گفتار؛ شهید بهشتی

۳- پیرامون جمهوری اسلامی؛ استاد شهید مطهری

۴- ولایت فقیه؛ حضرت امام خمینی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
•  به نظرم زیباترین بخش بحث آنجاست که با توجه به این تعریف، “امام” و “امت” لازم و ملزوم همدیگر محسوب می‌شوند و عدم وجود هرکدام موجب سقوط دیگری خواهد شد و این یعنی همان پاسخ به بخش اعظمی از شبهات پیرامون جمهوری اسلامی.

شیعه بودن از “ادعا” تا “اعتقاد”

خرداد ۲۴ام, ۱۳۹۰ دسته دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای | ۱۰۵ دیدگاه »

# به نظرم این خیلی خوب است که ما در ایران به دنیا آمده ایم و از همان ابتدا شناسنامه‌ای “شیعه” محسوب می‌شویم اما اگر تنبلی به خرج بدهیم همین “نعمت” تبدیل به “نقمت”‌ می‌شود. همانگونه که می‌دانید باید اعتقادات دینی را از طریق عقلی و منطقی برای خودمان اثبات کنیم. یعنی “اعتقاد به ولایت معصومین” چیزی نیست که بتوان گفت چون پدرانم معتقد بوده‌اند من هم اعتقاد پیدا کرده ام و اساساً نص صریح قرآن با این نوع بدست آوردن وراثتی اعتقادات مخالف است و این البته نمود بارز محکم بودن پایه‌های یک مکتب است که اعتقادات را بدون نفوذ عقلانی در مغز پیروانش مردود می‌شمرد.

# اما مهمتر از اینها، مشکلاتی است که از قبال پیروان شناسنامه‌ای بوجود می‌آید. آنها که اعتقاد قلبی دارند اما “تفقه” در اعتقادات خودشان نکرده اند! و نمی‌دانند دلایل  اعتقادی‌شان را. آنها که “محبت” که البته مقوله‌ی بسیار مهمی است دارند اما زمانی برای بررسی اعتقادات خودشان صرف نکرده اند و یا دقیق نفهمیده‌اند چرایی اعتقاداتشان را و همین امر باعث می‌شود تا فقط به مصداق ایمان داشته باشند نه به اصول ! و دقیقاً همین جاست که می‌بینیم “جانباز سپاه علی” می شود “قاتل حسین”. چرا؟ چون نفهمیده این “علی” فقط به دلیل تعاریفی که پیامبر از او کرده ” امام علی” نشده بلکه “امامت” یک ضرورت است برای ادامه‌ی حیات “شریعت نبی”!

# بگذارید مثالی بیاورم. بسیاری از  آنها که صرفاً به دلیل حضور فیزیکی در “حجاز” به پیامبر ایمان آورده بودند بعد از پیامبر دشمن “علی” شدند اما اکثر آنها که برای بدست آوردن تفکر اسلام‌شان تلاش کرده و با تدبر اسلام را پذیرفته بودند تا آخر یار علی ماندند. امثال “سلمان فارسی” را می‌گویم!

# اما همه‌ی اینها را گفتم که بگویم امروزه در برخورد با غیر معتقدان به “ولایت فقیه” مشاهده می‌کنیم آنها که از غیر از ایران و با تفقه “شیعه” شده‌اند و مبانی “تشیع” را هم به خوبی می‌دانند بسیار راحت تر “ولایت فقیه” را که در همان راستاست می‌پذیرند تا کسانی که با مبانی “تشیع” آشنایی ندارند. ادعای شیعه‌ی امیر المومنین بودن ، بدون اعتقاد به “ولایت فقیه” یک پاردوکس کامل و نشانه‌ای واضح از عدم درک صحیح مبانی تشیع است. زیرا همان ضرورتی که ایجاب می‌کند بعد از ختم نبوت، امامت باشد، همان ضرورت هم ایجاب می‌کند در زمان غیبت، ولی فقیه باشد.

# به نظرم ایام ولادت و شهادت هر کدام از معصومین، بهترین روزها برای تفقه در مبانی فکری ماست تا خدای نکرده مصداق فرمایش مولای غریبمان مهدی (عج) نباشیم که به محمّد بن على بن هلال کرخى فرموده‌اند : “نادانان و کم‌خردان شیعه و کسانى که بال پشه از دیندارى آنان محکمتر است، ما را آزردند.”

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز صبح، رفتم و از ایــــنجا برای زیارت نجف ثبت نام کردم، البته کمی زرنگ بازی درآورده و نوشتم : به نیابت از فاطمه‌ی زهرا (س)…..
چرا امت خمینی و خامنه‌ای مثل امت انبیا شکست نخورد؟

چرا بعد از ۳۲ سال رفراندم برگزار نمی‌شود؟

بهمن ۱۳ام, ۱۳۸۹ دسته اندر احوالات جنبش سبز, پاسخ به شبهات | ۹۷ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

باورم این است که ایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بهترین زمان است برای تبین برخی حقایق. هر وقت هم ما در تبین این آرمانها کوتاهی کنیم از آن سو دشمنان شروع به شبهه پراکنی می‌کنند و به راحتی نوشیدن یک ساندیس! حقایق را وارانه جلوه می‌دهند. یعنی دقیقا حق را ناحق و ناحق را حق می نمایانند.

سخنرانی حضرت امام خمینی در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ در بهشت زهرا یکی از بارزترین مصادیق این موضوع است که به دلیل کم کاری در جهت تبین آن با هجمه‌ی بالای تبلیغات دشمن مواجه شده و هر از گاهی با استناد ناقص (!) به یکی از فرازهای این بیانات شروع به شبهه پراکنی می‌کنند.

از جمله‌ی آنها این موضوع است :

در بخش آغازین فرمایشات، حضرت امام فرمودند:
فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که – بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادارک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست.”

قاعدتاً با توجه به این بیانات ممکن است این سوال پیش بیاید که در خصوص انقلاب اسلامی هم این قاعده جاریست. و آیا پدران ما ۳۱ سال پیش حق تعیین سرنوشت ما را داشته‌اند؟ آنها ۹۹ درصد به حکومت جمهوری اسلامی آری گفته اند. قبول. به ما چه ربطی دارد؟ شاید ما اکنون نخواهیم آنرا؟! اصلا چرا رفراندم برگزار نمی‌شود؟

پاسخ به سوال اما بسیار ساده است و در چند مورد زیر به خوبی روشن می‌شود:

۱) اولا بر اساس همین فرمایشات حضرت امام، می‌توان عمق اعتقاد ایشان را به دمکراسی و مردم سالاری فهمید. و این شبهه قبل از اینکه انتقاد از نظام اسلامی باشد، اعتراف به دمکراتیک بودن اسلامی‌ترین حکومت است!

۲) بر اساس همین اعتقاد اساسی به حق مردم برای تعیین سرنوشتشان بود که اتقلاب اسلامی به عنوان بی‌نظیر ترین مورد تنها بعد از یک و ماه و نیم از سرگونی رژیم قبل اقدام به برگزاری انتخابات برای تعیین نوع حکومت در ۱۲ فروردین نمود. در صورتی که بلاشک، به دلیل رهبری و کاریزمای بلامناضع حضرت امام، ایشان می‌توانستند بدون هیچ مشکلی شخصا نوع حکومت را تعیین کنند.

۳) باز هم بر اساس همین روح دمکراتیک بود که باز برای اولین بار در انقلاب‌های جهان(!)، تنها در کمتر از شش ماه انتخابات تعیین مجلس خبرگان قانون اساسی برگزار شد! و باز هم به صورت بی‌نظیر بعد از تعیین قانون اساسی، کل قانون اساسی به رای گذاشته شد. و کل قانون اساسی از جمله  اصل ۱۱۰ آن (ولایت فقیه) مورد پذیرش قاطع قاطبه‌ی ملت واقع شد.

۴) پس در اصل آن هیچ بحثی نیست. اما آیا این خواست عمومی تداوم داشته یا نه؟ پاسخ بسیار واضح است: حکومت اسلامی ایران تنها نظامی است در جهان که  به صورت میانگین هر سال یک انتخابات برگزار می‌کند! و در هر انتخابات بالای ۵۰ درصد شرکت کننده وجود دارد/. و این یعنی همان رای به کلیت نظام!‌به عبارت دیگر سالی یک رفراندم برگزار شده است!

۵) علاوه‌ی بر انتخابات در نظام جمهوری اسلامی مردم هر سال در چندین راهپیمایی شرکت پرشور کرده که این نیز بی‌نظیر بوده و همان تداوم رای مردم است به کلیت نظام! و باز علاوه بر اینها  مسولین ارشد نظام سفرهایی به مناطق مختلف کشور دارند که باز به صورت بی‌نظیر(!)مورد استقبال قرار می‌گیرند و این هم یعنی همان رای به نظام اسلامی!

۶) شاید کسی بگوید عین رفراندم سال ۵۸را می‌خواهیم! پاسخ اینکه اگر کسی دو کلاس سواد سیاسی داشته باشد می‌داند که رفراندم  و همه پرسی تنها در شرایط انقلاب برگزار می‌شود. باید مرحله به مرحله اعتراض به یک نظام پیش برود تا ظن از رای مردم افتادن شکل بگیرد و آنگاه رفراندم برگزار شود! اگر مردم واقعا معترض باشند ابتدا در انتخابات شرکت نمی‌کنند. بعد درخواست رفراندم می‌شود نه اینکه در ۳۰ سالگی انقلاب بالای ۸۹ درصد شرکت داشته باشند!