وکیلانه » کربلا
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها کربلا

زندگی به سبک آقا روح‌الله !

اسفند ۲۱ام, ۱۳۸۹ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

به یکی از مراجع گفت: آقا شما جلو بیفتید، ما حرکت می کنیم. به دیگران هم
گفته بود. کسی جلو نیفتاد. شروع کرد . گفت” به پشتیبانی مردم حرکت می
کنم. مردم را به این بیابان قم دعوت می کنم.”

#
یکی از علمای قم پیغام داده بود که حضرت عالی از مراجع و صاحبان رساله
عمله هستید و خوب نیست این قدر اعلامیه بدهید. گفت”سلام مرا بهشان
برسانید و بگویید من نمی خواهم مرجع شوم. به وظیفه عمل می کنم.”

#
وسط راه ماشین زد بغل. فکر کرد می خواهند بکشندش. بعدها گفت”وقتی به قلبم
مراجعه کردم، هیچ تغییری در خودم ندیدم.”

#
چند بار طلبه ها را جمع کردو گفت” اگر برای من کار می کنیدو زندان می
روید، من اجری ندارم به شما بدهم، نکنید. اگر برای خدا می کنید نباید از
من توقع داشته باشید برایتان کاری کنم.”

#
مجلس آیت الله حکیم حسابی شلوغ شده بود. خانواده حکیم و همه مراجع آمده
بودند. مسجد پر بود از طلاب و کسبه و مردم نجف. نماینده رئیس جمهور وقت
عراق، استاندار کربلا، فرمانده نجف و یک سری از رجال بغداد وارد شدند.
همه به احترام آنها بلند شدند اما آقا از جایش تکان نخورد.

#
آقای حکیم که فوت کرد، یکی از نمایندگانش از ایران نامه نوشت تا اجازه
بگیرد وکیل آقا باشد. آقا هم  یک اجازه نامه معمولی برایش فرستاد. قانع نشد می خواست علاوه بر شهر، در استانشان هم نماینده باشد. آقا مصطفی
سفارش کرد اما آقا قبول نکرد. گفت” این مقدار که اجازه دادیم کافی است.”
طرف نامه نوشت وتهدید کرد که اگر وکالت نامه ندهید، به مردم می گویم از
شما تقلید نکنند. آقا نوشت اگر این خدمت را به من بکنید تا روز قیامت
ممنون می شوم چون با من سبک می شود.

#
می خواست از هواپیما پیاده شود. ۱۲ بهمن بود. حاضر نشد جلوتر از برادر
بزرگترش برود.

منبع:
نشر عروج، تا همیشه آشنا، محمدی نسب، محمود

والعصر

دی ۲۱ام, ۱۳۸۹ دسته روزانه نوشت | بدون دیدگاه »

انشا الله هر روز آپدیت می شود !
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::
سه شنبه / عبدالله :

نینوا معبر انتظار است و”و العصر” نوای انتظار.
“خسر” همان عاقبت دشمنان ولی الله و “حق” همان امامت است.
“صبر” همان طنین صدای زینب(س) است بر عالم.
صبر اشک میان روضه هاست در غیبت.
صبر همان دست تو است بر سینه و لبانت که دائم “والعصر” می خوانند.

بسم الله الرحمن الرحیم.والعصر…

حسین آرمان است و کربلا آرمانشهر !

آذر ۲ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۱۱۶ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

یا مولا ، ای پسر زهرا!
دل ما به تو تقدیم شده و قسمت ما با تو تقسیم  و به خدا نفس ما ، با ذکر تو تنظیم شده . یا حسین ! ای کعبه و زمزم ، ای  ذکر مُعظم ، حرم تو میقات ماست آنجا که  جای زائران تو بر روی پرو بال جبریل است  و سلسببل  فقط گریه ی بر تو است ! سعی ما  فقط  بوسیدن صفای دستان علمدار رشیدت  عمو عباس است .
یا حسین ! نوکری تو اعتبار ماست و عاشق تو بودن افتخار ما . به  دور ضریحت کبوتر دل پر می زند و به سینه و بر سر می زند به یاد غربتت ای  غریب مادر ؛
ترس ما ای آقای خوبی ها فقط  ندیدن کربلای توست یا حسین !  و این کبوتر دل ما ست که همیشه در هوای توست و این یک نگاه توست که حلال مشکلات ماست . از تو به یک نگاهی  ، از ما به آه کردن .
و آری هر کسی مریض دارد بداند شفا فقط نهفته در خاک کربلای توست یا ثارالله !
دل ما عمری است که خاطر خواه تو شده ، ای به فدای آن چشمان زیبایت / عالم بداند هر کسی حسین گفت خدا با اوست و بهشت بی صبرانه در انتظار نوکرانش است و هر کسی پای روضه های ارباب می نشیند حضرت زهرا پشت و پناهش هست . ذکر روی لب های ما لعن بنی امیه است و روی قلب ما  حک شده که این سینه زن رقیه است.

آینده از آن حزب الله

حسین عشق است و کربلا عشق آباد ؛ حسین نور است و کربلا نورآباد ؛ حسین شور است و کربلا شعور آباد ؛ حسین آرمان است و کربلا آرمان آباد ؛ حسین آرمان است و کربلا آرمانشهر !

آری حسین (ع) ، جامع تمام آرمان های ماست و کربلا تجلی گاه تمامی هنجارهای ما . باید های ما  ، تیغ از نیام بیرون آمده ی  عباس است و نبایدهای  ما ، کوبیده شدن سر مبارک عمه زینب به چوبه ی محمل ! شادی ما  ، برق نگاه رقیه است بالای دوش عمو عباس و اندوه ابد الدهر ما خشکی لبهای اصغر در بغل رباب . خط قرمز ما ، بازی دستان کوچک رقیه است با رگ های بریده گلوی امامش حسین و ترنم ذکر اصیل  ” من الذی ایتمنی …. ”
“اتوپیا” ی ما نه مدینه ی فاضله که بلکه جامعه ی مهدوی است جامعه ای که در آن هر گاه یتمی ناز کرد ناز او را بخرند و یا برایش عروسک ببرند نه اینکه سر بابایش را در طبق پیش چشمانش بگذارند .
رقیه و اسیری ؟ مگه من مرده باشم . آری یا عباس ! تا تو بودی رقیه سر و سامانی داشت ،  تا رفتی ما همه بی چاره شدیم ، از پی زینب همه آواره شدیم ، بی گوش و گوش واره شدیم .  این رقیه ی تو بود که اینگونه بی تابی می کرد . صدایش در عالم هنوز طنین انداز است . آنقدر که گوش ما پر است از آوای او و چه سمفونی غیرت برانگیزی است ترکیب صدای گریه های خشک شده ی اصغر با صدای مویه های رقیه ….
و همه دنیا بداند نه فقط رقیه که همه ما فریاد می زنیم :

آی اهل عالم بدونید عمویی داریم نمی دونید که چقدر مهربونه ، قامتش تا کهکشونه ، نگاهش رنگین کمونه ، توی چشمای قشنگش هزار هزار آسمونه ، مهربونه ، مهربونه ؛ مهربونه  ، مهربونه ، وقتی شبا خواب نداریم ،  روی شونش سر می ذاریم ، تا که خوابم ببره ،  آروم آروم ، توی  گوشمون شعر محبت می خونه ، وای  که چقدر مهربونه ، شونه هاش بالاتر ازهر چی بلندی روی زمین …

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

• بعداً نوشت »:
این سنگ را ببینید ! چرا هنوز بوی خون از آن می آید ؟

مجلس روضه مجازی ۲۲:۳۰ الی ۲۳:۳۰ سه شنبه کامنتهای همین پست

صفحه 2 از 212