وکیلانه » گرانی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها گرانی

لطفاً از اين نوشته برداشتِ بد نكنيد

فوریه 2nd, 2013 دسته اجتماعی, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی, زیربنایی, سایبر نوشت, سیاست خارجی, وقایع اتفاقیه | 16 دیدگاه »

من هم از ارسال موجود زنده به فضا توسط دانشمندان كشورم خوشحالم همچنين از رونمايي از يك جنگنده. اصلاً مگر مي‌شود ايراني بود و از پيشرفتِ ايران، ولو مثلاً در تشتك سازي حتي، خوشحال نشد؟ چه رسد به مسائلي كه يك شاخص هستند و رونمايي از آنها در واقع حكايت از يك پروسه‌ي پيشرفت دارد.
اما همانگونه كه شايد شما هم ديده باشيد، واكنش برخي از هوطنان در مقابل اخبار اينچنيني، واكنشي منفي است. اگر حسابِ تعداد محدودي معاند كه پيشرفت تحت هرشرايط و در هرموضوعي را به سخره مي‌گيرند جدا كنيم، علت اصلي واكنش منفيِ برخي  هموطنان به نظرم چيزي جز مشكلات اقتصادي نيست. 

يعني طبيعي است كه در شرايط بد اقتصادي و گراني، كسي كه به علت اتمام كارت سوخت‌ش توان پرداخت هزينه‌ي سوخت با قيمت آزاد را ندارد و در ازدحام مترو يا اتوبوس از اين سر شهر رفته آن‌سر شهر تا يك كيسه برنج با قيمتي ارزانتر را تهيه كند، و در راه هم فکرش درگیر تهیه ی خرج شهریه دانشگاه آزاد پسرش و جهزیه ی دخترش است وقتي خبرهاي پشرفت فضايي و مسائل نظامي را در پيشخوان روزنامه‌فروشي مشاهده مي‌كند، واكنش منفي نشان مي‌دهد. و شاید با خودش بگوید: “اگر راست می گویید مشکلات من را حل کنید.”

نمي‌توان هم از همه انتظار داشت در شرايط سخت، فوري دودوتاچهارتا كنند كه در هر موقعیتی بايد مراقب امنيتِ كُلي مملكت بود و اين مسائل و پوشش رسانه‌اي اخبار آن ضروري است.

سوالي كه ذهن من را به خود مشغول كرده اين است كه چگونه مي‌توان اين دو موضوع را با هم جمع كرد؟ آيا اشكال از نوع پوششِ رسانه‌اي اخبار پيشرفت‌هاي نظامي و فضايي است و مي‌توان به گونه‌اي بهتر هم اين اخبار را پوشش داد؟ با توجه به ضرورت اعلام اين پيشرفت‌ها، اولاً به جهت صرفاً پيشرفت بودن و ثانياً به علت اطلاع دشمن چه كاري مي‌توان انجام داد كه اين‌ها با مسائل و مشكلات مردم خلط نشود و موجب بروز واكنش منفي نشود؟
البته كه اين دو از هم جدا نيستند و در يك راستا قرار دارند اما آيا اگر همانقدر كه به اين موضوعات پرداخته مي‌شود، به درد‍ِ واقعي مردم هم رسيدگي شود آن وقت واكنشِ منفي كمتر مي‌شود؟

اصلاً از بيخ اگر مسولان اقتصادي هم مثل دانشمندان فضايي و نظامي كوشا باشند چنين مشكلي پيش نمي آيد؟

درسی که سعید محمدپور به مسولان داد

آگوست 5th, 2012 دسته اجتماعی, وقایع اتفاقیه | 40 دیدگاه »

سعید محمدپور وزنه‌بردار دسته‌ی 94 کیلوگرم است. این جوان 19 ساله نماینده‌ی ایران در بازی‌های المپیک 2012 لندن بود و دیشب در حالی که اکثراً از او انتظار مدال داشتند پنچم شد و  چیزی به ایران نرسید، اما امروز تقریباً هرکجا صحبت از المپیک و وزنه‌برداری می‌شد همه از “سعید محمدپور” مثل یک قهرمان یاد می‌کردند.

 چرا؟  دو دلیل ساده داشت.
اول: همه‌ با چشم خود دیدند که این جوان 19 ساله تمام تلاش خودش را کرد، تمام تلاشش را! اما رقبای بسیار قدری داشت، بسیار قَدَر.
دوم: وقتی این تازه جوان قرار شد مصاحبه کند، گفت من تلاش خودم را کردم، مردم  هم دیده بودند تلاش کرده، گفت سطح رقابت‌ها بسیار بالا بود، همه هم دیده بودند حریفانش را، سعید محمد پور تقصیر را به گردن دیگری نیانداخت و اشک ریخت و صادقانه گفت‌: ” راضی نیستم و خوب کار نکردم… من شرمنده‌ی مردم شدم که نتوانستم مدال المپیک بگیرم.” (+)

محمد پورِ 19 ساله مدال المپیک نگرفت، انتظارات مردم را هم برآورده نکرد، اما مردم سعید محمدپور را دوست داشتند و دوست دارند. دیشب پیرمردی جبهه دیده و نورانی چهره می‌گفت : “درد از گرانی نیست، در از پر رویی مسببان گرانی است”.

24 سال بعد از شلیک به یک ملت، حالا یک شلیکِ شیک!

جولای 1st, 2012 دسته انقلاب اسلامی, زیربنایی, سیاست خارجی | 42 دیدگاه »

24 سال پیش در دوازدهم تیرماه ایالات متحده‌ی امریکا، تشخیص داد که حق دارد به روی مردان، زنان و کودکانِ بی‌گناه‌ ایرانی در هواپیمای ایرباس شلیک کند ولی بعد از آن دیگر دنیا به گونه‌ای شد که کشورِ ابرقدرتِ امریکا باید به یک شلیک شیک و باکلاس فکر می‌کرد.

به کدامین گناه؟

تحریم‌های تازه!! این عنوانی‌ است که هر از چند گاهی روی زبان‌ها می‌افتد و بنابرآن، موتورِ یک جریانِ عظیم رسانه‌ای شروع به کار می‌کند. البته اخیراً دقیقاً هم‌زمان با بروز پدیده‌ی “تحریم‌های تازه” و تبلیغات پیرامون آن، در همان روزها قیمت یک جنسِ خاص هم به طرز وحشتناکی بالا می‌رود، حکمت روزگار! مثلاً  اولین نمونه‌ایی که به ذهن‌م می‌رسد گوجه(!) بود و آخرین‌ش هم قیمت مرغ.

حالا علت گرانی‌ها هرچیزی که باشد، وظیفه‌ی مسولان است که با آن مقابله کنند و همین‌که گرانی وجود داشته باشد یعنی یک جای کار می‌لنگد. در خصوص تحریم‌ها هم و این‌که چیز تازه‌ای هستند یا خیر و چگونگی تاثیرگذاری آن‌ها توصیه می‌کنم این لینک را بخوانید: پرونده «تحریم نفت ایران»؛ به زبان ساده

اما حرفی که معمولاً در گیرودار تاثیر یا عدم تاثیر تحریم‌ها پنهان می‌ماند، علت تحریم‌هاست. چرا ایران باید تحریم بشود؟ به نظرم باید خیلی جدي‌تر روی این سوال فکر کنیم. اساساً به نظرم حتی فکر کردن به خودِ واژه‌ی “تحریم” هم مهم است. در خودِ واژه‌ی تحریم هزارویک حرف نهفته‌ است. اگر دقیق نگاه کنیم این واژه دقیقاً نقطه‌ی مقابل آزادی بیان و آزادی اراده‌ی ملت‌هاست. تحریم یعنی دنیا مالِ یک عده‌ی خاص است و هرچه آن‌ها گفتند باید بشود.

تحریم یعنی مردمِ کشورِ تحریم شونده “نفهم” هستند و درک نمی‌کنند چه چیز به سود و چه چیز به زیان آن‌‌هاست، پس کشورهای فهمیده باید هم‌چون چوپان، چند روزی آب و علف را از “ملت تحریم شونده” بگیرند تا ولو شده به زور “بفهمند” چیزی که آنها می‌گویند به سودشان است و به مسولانِ کشورشان فشار بیاورند.

اوباما در حال امضاء تحریم‌های تازه! شلیک‌های تازه!

از روزی که بیشتر به واژه‌ی تحریم فکر کرده‌ام برایم خیلی عجیب است که مدعیان تمدن چگونه به این راحتی از این واژه سخن می‌گویند؟ مگر نه به قول خودشان لیبرال دمکراسی؟ پس چرا تحریم؟‌ من تحریمِ مسولان و دارایی‌های مسولانِ یک کشور را می‌فهمم، اما تحریمِ یک ملت چگونه و در چهارچوبِ چه منطقی قابل هضم است؟

من حتی تحریم یک ملت توسط یک کشورِ دیگر را هم می‌فهمم، اما این‌که روابطِ دو کشور‌ باید طبق خواست یک کشور دیگر باشد آیا عین زورگویی و دیکتاتوری جهانی نیست؟

و این وسط همان جریانِ تبلیغاتِ پیرامونِ تحریم‌ها مدام تلاش می‌کند این بخشِ زورگو بودن تحریم‌ها را مخفی کند و عادی جلوه دهد و تحریم را به عنوانِ یک اهرم مشروع جا بزند، در عین حال به گونه ای جلوه دهد که تحریم به خاطر سیاست‌ خارجی غلطی است که اتخاذ می‌شود.

حرف من اما بالاتر از این‌هاست. من می‌گویم حتی اگر سیاست‌های خارجی غلط هم باشد، وقتی ما می‌گویم “تحریم‌ها نتیجه‌ی سیاست‌های نادرست است” در ضمن آن سلطه پذیر بودن را پذیرفته‌ایم و پذیرفته‌ایم که هرگاه سیاستی غلط بود حقِ سلطه‌گران است که از بیرون به ما فشار بیاورند!

در مجموع به نظرم تبلیغاتِ روانی پیرامون تحریم‌ها از خودِ تحریم‌ها مهم‌تر است و نشان داده شده لااقل در کوتاه مدت از خودِ تحریم‌ها هم اثرگذارتر است، لااقل بر روی قیمت‌ها. پس درمقابل لازم است بیشتر از این‌که در پی القاء عدم تاثیر تحریم‌ها باشیم در پی نشان دادن نامشروع بودنِ اهرمی به نام تحریم باشیم.

همان‌گونه که روزگاری استفاده از تسلیحاتِ کشتار جمعی حقِ کشورِ دارنده بود ولی به مرور “منع استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی” راه افتاد باید در خصوص نامشروع بودنِ “تحریم” هم چنین روشنگری صورت بگیرد. تا معلوم شود کشورِ تحریم شونده‌ یک “خاطی” نیست بلکه یک‌ “مظلوم” است. یک ملتِ “مظلوم” که البته گاهی مثل ایران یک “مظلومِ گلوگیر” خواهد بود!

دو علتِ اصلی از علل زمینه‌سازِِ گرانفروشی

مارس 10th, 2012 دسته اجتماعی, سبك زندگي اميرعلي, وکیلانه نوشت | 43 دیدگاه »

پرده‌ی اول :
چند روز پیش یه آقایی صاحب یه فروشگاهی احضار شده بود به خاطر "گرانفروشی" و "عدم درج قیمت روی اجناس" و "عدم ارائه فاکتور". (موضوع موادِ 57؛65 و66). بعد اسم مغازش "من و تو" بود. وقتی داشت اظهارات‌ش رو می‌گفت قشنگ احساس می‌کردم که تقریباً هیچ نگرانی از بابت مبلغ جریمه نداره و همش نگرانه نکنه به خاطر اسم مغازه واسش مشکلی پیش بیاد!! مُدام وسط مثلاً پاسخ به تفهیم اتهامِ عدم درج قیمت می گفت ما یه بنر داده بودیم که اسم مغازه رو عوض کنه می ریم بهش می گیم یه بنر هم کار کنه واسه درج قیمت‌ها؛ هی به هر بهونه اینو تکرار می کرد بنده خدا.
تا آخر سر بابت این تخلفات یه مبلغی جریمه شد (همون مبلغی که گرانفروشی کرده بود ضرب‌در 2؛ 40تومن بابت عدم درج و 40 تومن بابتِ عدم ارائه فاکتور). و دید مشکلی از بابت اسم مغازه نیست. خوب رفت برای اجرای احکام؛ بعد از چند دقیقه دوباره برگشت و یه خورده مِن‌ومِن کرد و گفت: "ببخشید حاج آقا واقعاً مشکلی نداره اسم مغازه؟"  منم یه خورده مِن‌ومِن کردم با لبخند بهش گفتم: "والا از منظر قانونی که فکر نکنم یعنی به لحاظ ما که لااقل موردی نداره". خواستم نظر شخصیم رو هم بهش بگم؛ گفتم ولش کن بی خیال. دوباره خودش گیر داد که یعنی واقعاً هیچ مشکلی نداره؟؛ گفتم خوب عرض کردم عزیزم؛ ولی فکر می کنم اگر تغییر بدی و یه اسم خودمونی  بزاری لااقل دیگه اینقدر استرس نداری و خودت هم راحت‌تری.
بعد که رفت من تو دلم غصه می‌خوردم که ایکاش سازوکار و عملکرد جوری بود که وقتی کسی داشت گرانفروشی و تقلب و غیره هم می کرد اینقدر دغدغه داشته باشه که نکنه واسش مشکلی پیش بیاد…

پرده‌ی دوم:
فرض می‌گیریم تا حالا یک کیسه برنج رو می‌خریدیم 25 تومن. اما مثلاً روزی که برای خرید رفتیم می‌گه 30 تومن شده! خوب یه خورده تعلل می‌کنیم و برای اطمینان می‌ریم یه چند فروشگاه اون‌طرف‌تر قیمت می‌گیریم. اون یکی می‌گه 25 تومن. پیش خودمون ذوق مرگ می‌شیم از خوشحالی و فوری از همون مغازه یک یا شایدم دو سه کیسه خرید می‌کنیم. وقتی وارد ماشین شدیم کلی همراه با همسر غُر می‌زنیم که ببین چه وضعیتی شده؟ چه بی‌انصاف‌هایی؟ چه مملکتی؟ وقتی رسیدم خونه هم با سایر اعضاء خانواده همین بحث رو پیش میکشیم و کلی غُر. شب هم که مهمون اومد یا مهمونی رفتیم فوری قضیه‌ی خرید امروز رو مطرح می‌کنیم که آره رفتم خریدِ یک کیسه برنج یارو … و عجب مملکتی شده! صبحِ زود هم سرِ کار بحثِ داغمون با همکاران همون قضیه خواهد بود و این داستان ادامه دارد و ساعت‌ها در خصوص این موضوع حرف خواهیم زد.
اما اگر یک‌نفر گفت عزیزِ من بجای اینهمه غُر یا در کنارِ اینهمه غُر در همون مسیر فروشگاه تا خونه، با گوشی مبارک شماره‌ی رایگانِ "124" یا اداره‌ی بازرگانی، یا اصنافِ شهر رو بگیر و یک دقیقه این قضیه رو براش توضیح بده تا پیگیر بشن؛ می‌گیم: "ای بابا؛ حوصله داری تو هم ها!!"…

پس شد اول: "عدم اهتمامِ جدی برای برخورد با این پدیده‌ی زشت و قرون وسطایی" و دوم: "جهل عمومی نسبت به قانون و مراکز نظارتی".