وکیلانه » گشت ارشاد
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها گشت ارشاد

آیا هر منتقدی باید راهکار ارائه کند؟

ژوئن 22nd, 2012 دسته اجتماعی, درون گفتمانی, زیربنایی, سایبر نوشت | 50 دیدگاه »

وضعیت نقد در کشور ما اسفبار است. هم به لحاظ نقادان و هم به لحاظ نقدشوندگان. اینان فقط می خواهند حرف بزنند و آنان فقط می خواهند دفاع کنند. انگار این یک جنگ است که هرکس کوتاه بیاید و چیزی را بپذیرد “ناک اوت” شده و از صفحه ی روزگار حذف می شود.

تعارفات و ظواهر را که رها کنیم در واقع نه نقدشوندگان اعتقاد دارند که نقد باعث پیشرفت خواهد شد و نه نقادان می خواهند بپذیرند که نقد اصول و روشی دارد. هر کس این وسط می خواهد حرف خودش را به کرسی بنشاند و همدیگر را دو گروه متخاصم فرض می کنند نه دو همکار!

به نظرِ من نقد هرجور هم که باشد _ البته اگر آغشته به دروغ نشود _  باز مفید است و باید تقویت شود. نباید زیاد به منتقدان گیر داد چون اگر نقد نباشد قطعاً پیشرفتی هم نخواهد بود. یعنی می خواهم بگویم حرفِ زیادی روی نقادان ندارم.

شهروند خبرنگار

برعکس اما؛ نقدشوندگان در ایران یعنی کسانی که  مسولیتِ تولید، توزیع، اداره یا ایجاد خدمت یا وظیفه ای را بر عهده دارند به شدت باید به اصلاح واکنش خود نسبت به نقد بپردازند. چرا که معمولا واکنش به نقد در ایران به چند صورت است:

کلاً بی خیالش: گروهی کار خود را انجام می دهند بی خیال نقد و نقادی. یعنی هیچ گوش شنوایی ندارند و خود را مصون از نقد می دانند. سر خود را انداخته اند پایین، عین آن حیوانِ مقدس در هند جلو می روند.

بزن زیرش: گروهی نقد را می شنوند و به آن واکنش نشان می دهند. ولی به این صورت که کلاً منکر هرگونه مشکل می شوند!

بزن تو دهنش: گروهی نقد را می شنوند، منکرِ مشکلات هم نمی شوند اما در واکنش بجای پذیرشِ مشکل یا پاسخ منطقی به آن، به هم فیها خالدون شخصیتِ منتقد رفته و شخصیت او را تخریب می کنند. که تو کی باشی که منو نقد کنی؟

و اما جدیدترین روش با روکشِ منطق!: گروهی نقد را می شنوند، زیرش نمی زنند، توی دهن ش هم نمی زنند بلکه فقط یک جمله به کار می برند “ما  اشکالات را قبول داریم اما اگر راست می گویید بجای نق زدن راهکار پیشنهاد بدهید!”.

به نظرم این خطرناک ترین روشِ مواجه با نقد است. این یعنی از اساس عدم اعتقاد به نقد. یعنی خفه کردن منتقد با بهانه ای زیبا. این یعنی نفهمیدنِ کارِ منتقد. این یعنی بدتر از “تو که یه عکس با شورت ورزشی نداری چرا درباره ی فوتبال حرف می زنی؟”. راهکار و طرح جایگزین پیشنهاد بدهید یعنی کَل کَل کردن و منتقد را حریف فرض کردن و توپ را در زمین حریف انداختن.

ببینید؛ در فضای مجازی مثلآً منِ وبلاگ نویس دارم در جامعه زندگی می کنم. سرِ کار می روم. درس می خوانم. رفت و آمد دارم. مناسبت های تقویمی را می بینم. اخبار را می شنوم و…؛ به طور کلی با چشم می بینم و با گوش می شنوم. در مواجه با این شنیده ها و دیده ها گاهی چیزی به ذهنم می رسد که در موافقت یا مخالفت با آن، مطلبی بیان می کنم. ادعا هم ندارم که حرفم قطعاً درست است. بلکه صرفاً چیزی را گفته ام که یا درست است و به درد می خورد یا خیر.

اگر درست است که برای جامعه مفید بوده ام اگر هم غلط است مسئول محترم می تواند به فراخورِ اهمیتِ منتقد پاسخی بدهد و آنرا توجیه کند یا از کنار آن بی تفاوت رد شود. پس در واقع حتی اگر نقد وارد هم نبوده باشد لااقل فضایی را به وجود آورده تا نقدشونده ضمن پاسخ به منتقد، درستی کار خودش را بیشتر به رخ بکشاند.

این وسط من نمی فهمم چه معنی دارد در پاسخ به منتقد کسی بگوید بیا راهکار و طرح جایگزین ارائه کن!؟ مگر منتقد الزاماً متخصص در آن موضوعِ خاص است؟ مگر منتقد حتماً شغلش مرتبط با آن موضوع است؟ مگر در سازمان مربوطه همینجوری کشکی طرح صادر می شود که حالا از کسانی که صرفاً در خیابان راه رفته اند و با چشم زشتی های یک طرح را دیده اند درخواست می شود طرح جایگزین ارائه کنند؟ مگر منتقد آمار و اطلاعات دقیق و اشراف به امکانات نیرو دارد تا بتواند راهکار ارائه کند؟

وبلاگ نویس، روزنامه نگار و شهروند خبرنگار، مفت و مجانی چشم و گوش جامعه هستند. از زوایایی مختلف به یک موضوع نگاه می کنند. کارشان فقط  نگاه کردن و توصیف زاویه ای است که به ذهنشان می رسد. حالا اگر پیشنهادی هم بود بیان می کنند اما اصل کار همین نگاه کردن است و بیان مشکلات، تا مسولان با جمع بندی این زوایا بتواند یک نگاه جامع داشته باشند یا در صورتِ امکان با تشریحِ بیشتر، منتقدان را توجیه کند تا بپذیرند فلان طرح لازم و ضروری است. از آن سو اما  کارِ منتقد در مرحله ی اول فقط همین نگاه کردن است. فقط نگاه کردن و توصیف صادقانه ی زاویه ی نگاه. کارِ منتقد طرح جایگزین پیشنهاد دادن نیست! چون تا آنجایی که من می فهمم طرح جایگزین پیشنهاد دادن نیاز به هزار و یک لوازم دارد.

یک نکته ی حقوقی: فکر می کنم  وقتی کسی می گوید طرح جایگزین پیشنهاد بدهید در واقع به طور ضمنی پذیرفته که طرحِ در حال اجرا مشکل دارد. درست؟ پس بنابراین پیشنهاد می کنم قبل از هرچیز طرحِ مشکل داری که پذیرفته شده مشکل دارد، متوقف شود!

مطالب مرتبط :
توصیه های گشت ارشادی امام خمینی (ره)

برنامه‌ی من برای نهی از منکرِ مامورانِ گشت‌ارشاد

ژوئن 8th, 2012 دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی | 98 دیدگاه »

# خودم را جای مردِ محترمی می‌گذارم که با خواهر، همسر، یا مادرِ محترم‌ش در حال قدم زدن در خیابان است. مردِ مسلمانی که طبیعتاً نه خودش و نه خانواده‌اش معصوم نیستند و قرار هم نیست معصوم باشند. اما آدم‌های محترمی هستند که تا حد امکان مراقب رفتار‌های اجتماعی خود هستند و برای خود شخصیت دارند. ناگهان سر راه‌شان مثلاً در پارک دانشجو، چند فردِ نظامی ظاهر می‌شوند.

خانمِ‌‌ همراه را به کنار فرا می‌خوانند. احیاناً توجه چندین و چند ره‌گذر به این خانمی که توسطِ نظامی‌ها به کناری فراخوانده شده جلب می‌شود. بین آن افرادِ نظامی و خانم گفتگویی رخ می‌دهد. به هر علت خانمِ محترم جلوی چشمان آن‌همه ره‌گذر و آقای همراه‌ش تحقیر شده و به سمتِ ون سوق داده می‌شود. کوچک‌ترین مقاومتی از سوی خانم مساوی است با برخورد فیزیکی و آقای همراه که من خودم را جای او گذاشته‌ام دارد این تصویر را نگاه می‌کند!
نمی‌دانم درست است یا غلط‌ ، ولی بدون شک من اگر جای چنین آقایی باشم یک دندان سالم در دهان آن نظامی‌ها باقی نخواهم گذاشت ولو اگر به قیمت جانم تمام شود.

# خودم را جای یک دختر 19 ساله قرار می‌دهم. یک دخترِ مسلمانِ معمولی از یک خانواده‌ی معمولی ایرانی. دختری که در کودکی، سال سوم دبستان در مدرسه برای‌ش جشن تکلیف گرفته‌اند. با ذوق و شوق باحجاب شده، بعد از جشن تکلیف‌ش سعی کرده حجاب درست و درمانی داشته باشد اما نگاه‌های سنگین و تمسخر‌های گاه و بی‌گاه نگذاشته. در سن 15 سالگی معلم کلاسِ زبان‌ش به او گفته: “مگه اومدی امام‌زاده که اینجور چادر زدی؟” بچه‌های کلاس هم به او خندیده‌اند.

دوست داشته چادر داشته باشد، اما تحمل نگاه‌های سنگینِ دخترهای دبیرستانشان را نداشته است، او با چادر‌ احساس بی‌کلاسی می‌کرده. متلک‌ها در خیابان خسته‌اش کرده‌اند. مانتویی شده. یک مانتویی پوشیده. عفیف‌تر از دخترانِ روی پرده‌ی سینما. سال آخر دبیرستان هم وقتی سریال نرگس پخش می‌شده، خدا را شکر کرده که دیگر چادری نیست! همه چیز دارد او را به سمت دوری از حجاب سوق می‌دهد.

اوائل چند مانتوی درست و حسابی پیدا می‌شده بپوشد، اما حالا دورِ تهران را ده دور گشته، یک مانتوی درست و حسابی پیدا نکرده و این‌همه فشار و عدمِ‌ کمترین مشوق باعث شده  ترجیح بدهد همرنگ جماعت بشود یا شاید هم احیاناً کمی شل حجاب شده.
حالا در حال قدم زدن است، در پارک دانشجو، جایی که وقتی 12 سال‌ش بود با چادر از آنجا گذشته و چند متلک از این و آن به خاطر چادرش دشت کرده بود. دارد کمی تند قدم بر‌می‌دارد تا برسد و نمازِ عصرش قضا نشود، یک‌هو همان چند نظامی جلوی راه‌ش سبز می‌شوند! قرار است بازجویی بشود، در همان‌جا! جلوی چشم آنهمه آدم. این بار به‌خاطر عدم پوشش مناسب…

من اگر جای این دختر بودم پس از این اتفاق یک دندان سالم در دهان خودم باقی نمی‌گذاشتم اگر یک‌بار دیگر فکر چادری شدن هم به ذهن‌م خطور می‌کرد! هر چادری را هم که می‌دیدم زیرلب فحشِ آبداری نصیب‌ش می‌کردم.

خودم را جای… نه همین دو مورد کافی‌ست. این‌ها و ‌ده‌ها بدتر از این‌ اتفاقاتی است که روزانه در حال وقوع است. اتفاقات ناگواری برای خواهر، مادر، همسر و دخترانِ سرزمین ما. بانوانی که حداکثر مثل تمامی انسان‌ها در موضوعی مرتکب اشتباه شده اند، با این تفاوت که به بدترین وضع ممکنه با آنها برخورد می‌شود. برخوردی که شاید تا ابد آنها را نسبت به موضوع حجاب بدبین می‌کند. برخوردی که آنها را به خاطرِ یک اشتباه به یک ضدانقلاب تبدیل می‌کند.

بارها دلایل مخالفت‌م با امثالِ طرح‌های گشت ارشاد را نوشته‌ام.(+)(+)(+)(+)(+)(+)(+). به نظرم این طرح با این نحوه‌ی اجرا‌‌‌‌‌‌ کمکی به افزایش سطح عفاف در جامعه که نمی‌کند هیچ، باعث ده‌ها مورد آسیب هم می‌شود و در حال حاضر هیچ چیزی بیشتر از این “ون‌های نیروی انتظامی” در حال خیانت به “حجاب” نیستند.

به نظرم دیگر فقط نوشتن درباره‌ی این موضوعات هم کافی نیست. چون ظاهراً هیچ گوشِ شنوایی وجود ندارد. پس مجبوریم صدای فریادمان را کمی بلند‌تر کنیم. در واقع مجبور هستیم وقتی گوشی نمی‌خواهد بشنود که با این طرح دارد آبروی اسلام و مسلمانی را می‌برد و یک بانوی کاهل‌حجاب را تبدیل می کند به یک ضدانقلاب، برویم کمی جلوتر و درِ گوشش حرف بزنیم تا شاید تاثیری داشت. برای اینکه ما مسلمان هستیم، نهی از منکر در دین ما واجب است. وقتی می‌بینیم جلوی چشمانمان دارد یک خیانت به اسم اسلام صورت می گیرد شاید وظیفه داشته باشیم تذکر بدهیم تا یا قانع شویم این کار صحیح است یا مبتکران این طرح قانع شوند این کار غلط است.

من نمی‌توانم به کسی توصیه کنم، اما به نظرم می‌رسد برای خودم کارِ سختی نباشد که از فردا اولین باری که با ماموران گشت ارشاد برخورد داشتم خیلی محترمانه از آنها درخواست می‌کنم اگر امکان دارد‌ و اگر صلاح می‌دانند به چند سوالِ ساده‌ی من پاسخ بدهند. چند سوالِ ساده که مثل خوره افتاده‌اند به جانم…

پـــ نـــ :
پس از انتشار این مطلب دو نفر از دوستان عزیز اطلاع دادند که همین سوال از ماموران؛ قبلاً باعث بروز مشکلات زیادی برای آنها شده.! بنابراین جداً از دوستان تقاضا دارم تحت هیچ شرایطی وارد این مساله نشده تا خدای نکرده دچار مشکل نشوند. شاید ماموران هم حق داشته باشند چرا که مامور به وظیفه هستند و این سوال باید از تکلیف کنندگان پرسیده شود تا اگر قابل دانستند پاسخ بدهند.

خون مخالفانِ “گشت‌ارشاد” از خونِ مخالفانِ “قلاده‌های طلا” سرخ‌تر نیست!!

آوریل 9th, 2012 دسته انقلاب اسلامی, درون گفتمانی, زیربنایی, سینما نوشتنی‌ها, طلبه نوشتنی ها | 88 دیدگاه »

چند روز پیش داشتم با خودم فکر می‌کردم آستانه‌ی تحملِ برخی اشکالاتِ جمهوری اسلامی تا کجاست؟ یعنی منِ معتقد به این نظام یکسری ایراداتِ واضح آنرا تا کجا و تا کی قرار است تحمل کنم؟ تا کی قرار است در برابر این مشکلاتی که کوچک‌ترین روزنه‌‌ی اهتمامی برای حل آنها دیده نمی‌شود، دست زیرچانه فقط نگاه کنم؟

به طور مثال تا کی قرار است منِ معتقد به این نظام افتضاحاتِ وضعیت فیلترینگ را ببینم و نهایتاً در انتقاد به آن یک مطلبکی بنویسم؟
آیا امسال هم در اواخر بهار و اوائل تابستان باید نظاره‌گر حماقتی به اسم طرح گشت ارشاد (+) باشیم و فقط در برابر آن سری تکان بدهیم و نهایتاً بیاییم خانه پشت لپ‌تاب و باز هم یک مطلب تکراری در نقد آن بنویسیم؟ که چه بشود؟ تا حالا که نوشتیم و نوشتند چه اتفاقی افتاده؟

تا چه زمانی قرار است بنشینیم و ببینیم یه عده‌ "خود خدا پندار"؛ قانونِ حکومت اسلامی را به لجن بکشند و خودسرانه بروند آنقدر فشار بیاورند تا علی‌رغم قانون یک فیلم از روی پرده‌های سینما پایین کشیده شود؟ مگر وقتی که رفتند درب خانه‌ی آن بنده‌ی خدا را خطی خطی کردند کسی به آنها گفت خرتان به چند من است عزیزانم؟!

تا چه زمانی قرار است سایت‌های خبری هر جور دلشان می‌خواهد علیه‌ مخالفان جمهوری اسلامی علی‌الخصوص زنانِ مخالف مطلب بنویسند؟ (+)
به طور کلی تا کی قرار است هرکس صرفاً برای دفاع از جمهوری اسلامی آزاد باشد از هر روشی استفاده کند و کسی هم کاری به کارش نداشته باشد که خوب این دارد از جمهوری اسلامی دفاع می‌کند؟

واقعیت این است که من یک انسانم. یک مسلمانِ شیعه‌ی معتقد به نظام جمهوری اسلامی که علت‌های فراوانی برای افتخار به این اعتقاداتم دارم. همیشه هم سرم را بالا می‌گیرم که به این گزاره‌ها معتقدم و به هزارویک دلیل می‌توانم برحق بودن اعتقاداتم را که بر آنها می‌بالم را اثبات کنم اما ایراداتی که برخی از آنها را در بالا ذکر کردم باعث می‌شود بارها و بارها جلوی مخالفان اعتقاداتم تحقیر شوم!! بله به تمام معنای کلمه تحقیر می‌شوم که این است نظامی که از آن دفاع می‌کنی؟

نظامی که تهِ تهِ تلاشش برای احیاء فرهنگِ حجاب می‌شود یک عدد "ون" و چند نیروی نظامیِ مسلحِ بداخلاق؟

نظامی که در 12 سال آموزش مستقیم؛ کوچک‌ترین داده‌ایی برای جذب به حجاب اسلامی به دختران نمی‌دهد و همین دختری را که اگر هم بخواهد محجبه باشد باید تمام شهر را زیر و رو کند تا شاید لباس مناسبی بیابد را با برخورد سلبیِ وحشتناک تا آخر عمر از حجاب زده می‌کند؟

نظامی که به راحتی و بدون کوچک‌ترین دغدغه‌ی پاسخ‌گویی می‌زند تمام تلاش سال‌های سالِ یک وبلاگ‌نویس را به باد فنا می‌دهد؟ مگر نه این همان نظام است که استاد مطهری به جوانانش هشدار جدی داد نکند خیال کنید راه دفاع از جمهوری اسلامی این است که هرکس مخالفتی کرد بگویید بگیر ببند؟ (+)

نظامی که هر کس در آن ریش داشت و ادعای دغدغه‌ی دینی‌ش شد می‌تواند هرغلطی که دلش خواست بکند؟ نظامی که مرجع قانونی‌ش اجازه‌ی اکران صادر می‌کند و یک‌هو یک عده "خود خدا پندار" تشخیص می‌دهند فیلم پورنوگرافی است و باید پایین بیاید؟ صدا و سیمایش هم در برنامه‌ی تخصصی‌ش تریبونِ زنده می‌دهد به نماینده‌ی یک عده خود خدا پندار که کوچک‌ترین وجاهت قانونی ندارند؟(+)

و… و… و…

و من؛ ذهنم آشفته می‌شود که آیا در همین نظام مثلاً ده تا جوانِ دانشجوی غیروابسته به جایی برایشان امکان دارد در مخالفت با مثلاً فیلم قلاده‌های طلا جایی تجمع برقرار کنند؟ و اگر نه و غیرقانونی است چرا برای دیگران غیرقانونی نیست؟ چرا قانون برای برخی‌ها لازم الاجراست و برای برخی دیگر خیر؟

بله، رفقا بیایید قبول کنیم خیلی جاها داریم بی‌خودی سکوت می‌کنیم. داریم بی‌خودی دلمان را به چهار‌تا مطلب در نقد این نوع رفتار‌ها خوش می‌کنیم. باید قبول کنیم با نوشتنِ تنها هیچ اتفاقی نمی‌افتد تازه اگر دوستان چوب در آستین خودمان نکنند بابت این انتقاد‌ها!

به نظرم دیگر وقت آن رسیده که کاری کنیم. و دست از این سکوتی که باعث شده نه تنها اشتباهات در حق دیگران مرتفع نشود بلکه اشتباهات دامن خودمان را هم بگیرد برداریم. تعارف که نداریم؛ این مملکت ارث بابای هیچ بچه ریشو و هیچ مسئولِ عصا قورت داده‌ایی نیست که هر موقع اراده کند بتواند هر کاری را در آن انجام دهد و نهایتاً هم تنها ما منفعلانه اکتفا کنیم به یکسری اعتراضات و بعد از آن هم ساکت باشیم تا افتضاح بعدی!!

 باید کاری کرد. شما پیشنهاد و راهکار عملی به ذهنتان می‌رسد؟ 

مطالب مرتبط :
۱۴ نکته درباره‌ی “قلاده‌های طلا”یی که فراتر از انتظارم بود
•  مسئولین محترم !‌ مساله حجاب مسخره‌ی شما نیست
نمونه ایی دیگر از حماقت‌های بی‌پایان صدا و سیما
• تنها کسانی که می‌توانند جمهوری اسلامی را شکست دهند
دو کلوم حرف حساب راجع به توقیف روزنامه “روزگار”
فیلتر بیجا؛ بیشتر ظلم به انقلاب است تا وبلاگ‌نویس

برای چادرِ متهمان ردیف اول اختلاس 3000 میلیاردی

فوریه 18th, 2012 دسته اجتماعی | 111 دیدگاه »

 دادگاه پرونده‌ی دزدی بزرگ کشور، امروز صبح برگزار شد. من به شخصه چاکر مخلصِ برگزار کنند‌گان و زحمت‌کشان مبارزه با این باند بزرگ هستم و به عنوان یکی از آحاد این ملت تشکر می‌کنم از تلاش‌های شبانه روزی عزیزانی که به خاطر ایستادگی بر عدالت با انواع و اقسام تهمت‌ها و تهدید‌ها مواجه می‌شوند و با وجود بزرگوارانی همچون استاد محسنی اژه‌ای و قاضی سراج بسیار هم امیدوارم به نتیجه‌ی قاطع این دادگاه که انشالله درس عبرتی باشد برای دیگرانی که فکر دزدی اموال این ملت به سرشان زده و از خدا می‌خواهم این دادگاه باعث شود احدی فکر چنین کاری به ذهن‌ش هم خطور نکند. (چرا می‌خندی خوب؟)

اما پسندیده بودن کلیت این دادگاه و برگزاری آن که البته وظیفه‌ی حاکمیت است نباید باعث شود که اگر اشکالی در کار می‌بینم نگوییم!!

همیشه توی سر فیلم‌سازان و برنامه‌سازان‌ کشورمان می‌زنیم که ببنید توی غرب چقدر تمیز و زیرپوستی تبیلغ باورهای خودشان را اعم از سبک زندگی، بی حجابی، بی‌دینی و غیره و ذالک می‌کنند؟ مثلا تا هم فیها خالدون یک سریال یا فیلم را واکاوی می‌کنیم که که یک اِلمان یا نشانه ایی را بیرون بیاوریم و بگوییم ببنید این می‌خواهد تبلیغ کند که چادر نماد خشونت است، یا مسلمان بودن نماد تروریسم. خودم با چشمهای نازنینم چندین و چند مقاله‌ی تحلیلی خوانده ام در خصوص کارتون تام و جری، که مثلاً موش نماد فلان است و گربه نماد بهمان. باور بکنید یا نه چندین تحلیل هم خوانده ام در خصوص پت و مت حتی! یعنی درست یا غلط تصور می‌شود طرف مقابل دارد از تنها راهِ تبلیغ اعتقاد یعنی تبلیغ زیرپوستی و غیرمستقیم جهت پیشبرد اهدافش استفاده می‌کند.

اما، قربان خودمان بروم!! دم خودمان گرم. تبلیغ زیرپوستی و غیرمستقیم برای حجاب نخواستیم. طرح‌های جاهلانه‌ایی مثل گشت ارشاد هم فدای سرتان، این یک فقره‌ی اخیر را کجای دلمان بگذاریم آخر؟ مشاهده می‌فرمایید، متهمان ردیف اول بزرگترین دزدی تاریخ با حجاب برتر!

من و شمای بزرگ‌سال هیچ. به فکر دخترم، و دختر شما و دختران نازنین و خردسال ایرانی هستم. کسانی که در این آماج تهاجم رسانه‌ایی نه تنها سپر دفاعی ندارند بلکه از سوی دوستان هم مورد بمب‌باران نامحسوس قرار می‌گیرند.
نگرانی از بابت اینکه در بزرگ‌ترین جشنواره‌ی سینمایی کشور، این تاثیر‌گذار‌ترین هنر؛ یک دختر چادری پیدا نمی‌شود را بی‌خیال. نماد دخترهای چادری سریال‌هایمان هم "ستایش" با آن اوضاع و احوال است را هم بی‌خیال، بازگذاشتن دست واردکنندگان لباس آنچنانی و برخورد با استفاده کنندگان از این لباس‌ها را هم بی‌خیال، دختر 14، 15 ساله سه دور دور تهران را باید بپیماید تا یک لباس مناسب برای خرید پیدا کند هم هیچ! اما بعد از طرح مضحک گشت ارشاد این دیگر اوج خیانت به چادر است که اجازه بدهیم منفور‌ترین دزد‌های جامعه خود را پشت چادر پنهان کنند. 

من به نوبه‌ی خودم از تمامی دختران چادری سرزمینم بابت این پایین آوردن ارزش حجاب برتر عذر خواهی می‌کنم و امیدوارم این نوشته را یک نفر دلسوز بخواند تا در جلسات بعدی طعم شیرین اجرای عدالت با دیدن این تصاویر به کام‌مان تلخ نشود.

مطالب مرتبط :
•  مسئولین محترم !‌ مساله حجاب مسخره‌ی شما نیست
دلم می‌خواهد مثل جوانان مصری از دیوار پاستور بالا بروم…
نمونه ایی دیگر از حماقت‌های بی‌پایان صدا و سیما
در کجای قرآن اسم "چادر" آمده ؟

صفحه 1 از 212