وکیلانه » گشت ارشاد
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها گشت ارشاد

تنها کسانی که می‌توانند جمهوری اسلامی را شکست دهند

مرداد ۱۵ام, ۱۳۹۰ دسته درون گفتمانی, زیربنایی | ۱۲۲ دیدگاه »


ساده لوحان ِ رفاه طلب خیال می‌کنند با طرح تفکیک جنسیتی، مشکلات دانشگاه حل می‌شود.
ساده لوحان رفاه طلب خیال می‌کنند با فیلترینگ، شبهات جوانان از بین می‌رود.
ساده لوحان رفاه طلب خیال می‌کنند با گشت ارشاد، مشکل حجاب حل می‌شود.

ساده لوحان رفاه طلب خیال می‌کنند با آوردن جوانان پشت به دوربین در بیست و سی، مشکل ناهجاری‌های اجتماعی حل می‌شود.
ساده لوحان رفاه طلب به احمدی نژاد اعتراض می‌کنند که چرا جلوی اخراج اساتید سکولار را می‌گیری.
ساده لوحان رفاه طلب خیال می‌کنند پاسخ دادن به سوالات در خصوص وقایع تلخ ۸۸، کالبد شکافی یک جنازه است.

ساده لوحان رفاه طلب تمام تلاششان این است که برچسب ضد دین و ضد انقلاب به کسی بزنند و خیال می‌کنند فتح الفتوح کرده‌اند.
ساده لوحان رفاه طلب یا نمی‌خواهند یا نمی‌توانند که عمقی و اساسی کار کنند، می‌خواهند راحت باشند و سراغ‌ آسان‌ترین راه می‌روند، ولی نمی‌فهمند با پاک کردن هیچ معادله دو مجهولی از روی تخته سیاه، آن معادله حل شده تلقی نمی‌شود.
نمی‌فهمند پاک کردن صورت مساله مقطعی است و این صورت مساله‌های پاک شده، هر چند سال یک‌بار بر سرشان خراب می‌شود و آنگاه، تنها دست خداست که نگه‌دار است.

ساده لوحان رفاه طلب دانشکده‌های علوم انسانی را با دارالترجمه اشتباه گرفته اند.
ساده لوحان رفاه طلب خیال می‌کنند بدون اصلاح علوم انسانی می‌شود اقتصاد درست و حسابی داشت.
ساده لوحان رفاه طلب نمی‌فهمند “آزادی بیان” یعنی اینکه فکر خودت را، دقیقاً آن چیزی که به آن معتقد هستی را بیان کنی، نه اینکه به اسم “آزادی بیان” در قالب انقلابیِ پیرو خط امام،  افکار سکولاریسمی را بیان کنی.

ساده لوحان رفاه طلب‌ انتظار دارند افکارشان بدون طرح در دانشگاه و محیط علمی و بحث در مورد آنها، از طریق روزنامه ها بیان شود.
ساده لوحان رفاه طلب “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” از زبانشان نمی‌ افتد و خواستار “بازگشت به آرمان‌های امام راحل” هستند اما چپ و راست در مزمت “ولایت مطلقه فقیه” مطلب می‌نویسند.

آزادی بیان که هست ساده لوحان رفاه طلب اما “آزادی پس از بیان” را مخل امنیت ملی می‌دانند و نمی‌فهمند تجربه نشان داده هر وقت جامعه از یک نوع آزادی فکری (ولو از روی سوء نیت) برخوردار بوده این امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلکه در نهایت به سود اسلام بوده است.
ساده لوحان رفاه طلب نمی‌فهمند اگر جلوی فکر را بخواهیم بگیرم در حقیقت اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.
ساده لوحان رفاه طلب نمی‌فهمند آنچه می‌تواند عیب و گناه باشد این است که اکثریت مسلمان ملت ایران، به اقلیت بی اعتقاد اجازه چون و چرا ندهند.

ساده لوحان رفاه طلب آنهایی هستند که من مجبورم به خاطر آنها و برای اینکه حکم به ارتدادم ندهند، این نوشته را مزین به ده دستور شهید مطهری کنم و بخصوص ذکر کنم که استاد در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی‌ می‌نویسد :

من در همین دانشکده، چند سال پیش نامه ‏اى نوشتم به ‏شوراى دانشکده و در آن تذکر دادم، یگانه دانشکده ‏اى که‏ صلاحیت دارد یک کرسى را اختصاص بدهد به مارکسیسم همین‏ دانشکده الهیات است.
ولى نه اینکه مارکسیسم را یک استاد مسلمان تدریس کند، بلکه استادى که واقعا مارکسیسم را شناخته ‏باشد و به آن مومن باشد، و مخصوصا به خدا اعتقاد نداشته باشد. می‌باید به هر قیمتى شده از چنان فردى دعوت کرد تا در این دانشکده مسائل مارکسیسم را تدریس کند .بعد ما هم می آئیم و حرفهایمان ‏را میزنیم. منطق خودمان را میگوئیم. هیچ کس هم مجبور نیست‏ منطق ما را بپذیرد.
نباید اینگونه فکر کرد که چون اینجا دانشکده ‏الهیات است، نباید در آن مارکسیسم تدریس شود. خیر مارکسیسم ‏باید تدریس شود، آنهم توسط استادى که معتقد به مارکسیسم ‏است. فقط باید جلو دروغ و حقه‏ بازى را گرفت. یعنى دیگر یک ‏مارکسیست نباید تمسک به آیه قرآن بکند و بگوید فلان آیه قرآن‏ اشاره به فلان اصل مارکسیسم است.

تاثیر عملکرد سبزها در بروز جنایات اجتماعی اخیر

تیر ۲۹ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۳۸ دیدگاه »

 

۱) در خصوص مباحث اجتماعی با دو مقوله مواجه هستیم. یکی “امنیت” و دیگری “احساس امنیت” و این دو بسیار با هم تفاوت دارند. “امنیت”،  واقعیت موجود در جامعه است، اما “احساس امنیت” دریافتی است که مردمان یک جامعه از وضع امنیت دارند و این دو به هیچ عنوان لازم و ملزوم هم نیستند. یعنی گاهی در جامعه “امنیت” وجود دارد اما مردمان آن “احساس امنیت” نمی‌کنند و گاهی هم به ندرت بدون وجود “امنیت” مردمان یک جامعه “احساس امنیت می‌کنند”.

۲) اینکه “امنیت” چگونه بوجود می‌آید بحث پیچیده‌ و مفصلی می‌طلبد، اما بلاشک دو گذاره در ایجاد و یا برهم زدن “احساس امنیت” در جامعه بسیار موثر هستند. اول: “رسانه‌ها” ، دوم: “حضور فیزیکی و مرئی پلیس”. 

حالا این در خصوص کلیت جامعه بود، اما در خصوص “جامعه بزه‌کاران و مجرمان” هم می‌توان بحث “امنیت” و “احساس امنیت” را مطرح کرد. یعنی گاهی مجرمان به دلایلی مثل حمایت رسانه‌ها از آنها یا عدم حضور فیزیکی پلیس، برای انجام جرم “احساس امنیت” می‌کنند و به عبارت صریح‌تر یک مجرم ابتدا باید از لحاظ روانی به درصد بالایی از احساس امنیت دست‌ یابد و عنصر روانی جرم برای‌ش تثبیت شود تا بعد به عنصر مادی جرم (عملیاتی مجرمانه) دست بزند.

۳) با این مقدمه، حالا برمی‌گردیم به جامعه خودمان.
متاسفانه سبزها خیال می‌کنند چون با این حکومت مخالفند، پس می‌توانند از هر چیزی ولو شده به دروغ، شمشیری بسازند برای کوبیدن بر فرق حکومت و توجه ندارند که با این اعمال، خواسته یا ناخواسته چتر حمایتی “احساس امنیتی” می‌سازند برای مجرمان. در حالی که شما حق داری با یک حکومت مخالف باشی ولی هیچ انصافی به شما حق نمی‌دهد چون مخالفی، تمامی اعمال حکومتی که فعلاً‌ عهده دار اداره جامعه است  را بلااستثناء بکوبی و از این سو هم تمام اعمالی که به نوعی مخالفت با حکومت محسوب می‌شود را حمایت کنی.

۴) وقتی جناب آقای میرحسین موسوی، عده‌ایی که حتی آقای خاتمی هم آنها را “اراذل و اوباش” می‌نامد و تنها یک قلم از کارهایشان در روز عاشورا، لخت مادرزاد کردن هموطنشان و عکس یادگاری گرفتن با او فقط به صرف داشتن ریش است، را “مردان خداجو” خطاب می‌کند؛ وقتی کسانی که در ۲۵ بهمن اینگونه (عکس ، فیلم) ناجوان‌مردانه یک رهگذر را له می‌کنند، قهرمانان جنبش سبز نامیده می‌شوند؛ وقتی مدیر بزرگ‌ترین سایت پورنو ایران تحت حمایت خاصه جنبش سبز درمی‌آید و به عنوان فعال سیاسی معرفی می‌شود؛ وقتی عبدالمالک ریگی هم جنبش سبزی می‌شود و صدای آقایان به اعتراض شنیده نمی‌شود؛ وقتی نیروی انتظامی برخورد قاطع می‌کند با کسانی که فقط یک قلم جرمشان ورود از پنجره و تجاوز به دختر جلوی چشم پدر و مادرش است، و این برخورد مورد عطاب جنبش سبز قرار می‌گیرد که واحقوق بشرا؛ وقتی که جنبش سبز خودگیری دارد و کوچک‌ترین حضور فیزیکی پلیس را برای دفع شر جنبش می‌داند و فریاد “چرا فضا را امنیتی می‌کنید” سر می‌دهد؛ وقتی “پلیس” که به هر حال فعلاً عده دار امنیت جامعه است “اراذل و اوباش”، “مزدور”، “موجود شر” و مقابله کننده با پلیس “شجاع و با غیرت” معرفی شود،
طبیعی است که اولاً‌ از قبح اعمال مجرمانه کاسته شده و حتی زیبا هم نشان داده شوند و مجرمان احساس امنیت کنند و در ثانی به خاطر فشار بی حسابی که وجود دارد، پلیس و قوه قهریه (البته به اشتباه) از حضور و اقتدار خود کم کند و اوضاع بشود همین‌که می‌بینیم.
البته به هیچ عنوان همه قضیه مربوط به جنبش سبز نیست، اما نمی‌توان چشم به روی اعمال ناشیانه سبزها که مورد اعتراض برخی از خودشان هم هست، بست.

طلبه مضروب این موقع سال وسط شهر چه می‌کرده ؟

تیر ۲۷ام, ۱۳۹۰ دسته درون گفتمانی, دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای, وقایع اتفاقیه | ۴۰ دیدگاه »

.

 

ارزش خبری نداری طلبه جان. خودت و رگ دستت و یک چشمت که اصلاً، کارهای اُمُلانه‌ات که ابداً ! حالا اگر پرورش اندامی، پاورلیفتینگی چیزی کار می‌کردی شاید اما نهی از منکر می‌کنی؟!؟ مگر ما و گشت ارشادمان بوقیم که تو وارد معرکه می‌شوی ؟ حیف که ضعیف‌کش نیستیم واِ‌لا …
حالا این به کنار، یک مشت بچه جمع کرده‌‌ای دور خودت که چه ؟ مثلا می‌خواهی ما را مسخره کنی؟ ما با اینهمه دستگاه عریض و طویل فرهنگی‌مان کشک! توی یک لاقبا می‌خواهی کار فرهنگی کنی؟ ها؟ اساس‌نامه‌ات کجاست؟ مجوزت کو؟

راستی بگو ببینم این موقع سال وسط شهر چه می‌کنی؟ تو الان باید در ده‌کوره‌ها مشغول تبلیغ اسلام باشی، نه وسط شهر، بیخ گوش ما. اینجوری برای خودت هم بهتر است. از مُخاطرات شهرنشینی (!) هم در امانی.

مگر نمی‌گویی سرباز امام زمانی، خوب آفرین ! مثل همان امام زمان برو یک جایی تا جلوی چشمان ما نباشی و ما از اسمت، استفاده خودمان را ببریم. برو عزیزم، برو؛ اینجا نمون. شَر میشه …

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
•  دلم برای علی نمی‌سوزد، حتی نگران مادر و شاید همسرش که فقط خدا می‌داند الان چه حالی دارند هم نیستم. فقط دل‌نگران زخم زبان‌هایی هستم که به پدرش خواهند زد : “چقدر بهت گفتیم نزار بره حوزه. الان اگر می‌رفت دانشگاه لیسانس‌ش رو هم گرفته بود”. “بیا اینم آخر عاقبت این حکومتی که ازش دفاع می‌کرد، بیمارستان هم راش نمی‌دن”. “حالا پول داری بدی خرج بیمارستان‌ش؟”

صداقت یک عدد احمدی نژاد

تیر ۲۲ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت | ۱۰۰ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

«واقعا مشکل مردم ما الان شکل موی بچه های ماست؟ خوب، بچه ها دوست دارند شکل موهاشون را هر جوری که دوست دارند بزارن، به من و تو چه ربطی داره؟ من و تو بیاییم به مشکل اساسی کشور برسیم… دولت باید امنیت روانی ایجاد کنه… پشتیبانی کنه از مردم… دولت خدمتگزار همس، چرا مردمو کوچیک می کنیم؟ یعنی مشکل مهم جوونای ما اینه که الان جوونا دوس دارن شکل موهاشون را چه جوری بزارن و دولت نمی زاره؟ شان دولت اینه؟ شان مردم اینه؟ اینه واقعا؟ مشکل ما مثلا اینه که فلان دختر ما فلان لباسو پوشید؟ یعنی مشکل کشور ما اینه؟ مشکل مردم ما اینه؟!»

این سخنان را یک منتقد حکومت مطرح نکرده، اینها متن سخنان دکتر احمدی نژاد، پیش از انتخابات است. هر چند معتقدم حرف دکتر روی روش‌ها و اهمیت موضوع است نه خود قضیه‌، اما در اینجا کاری به درست یا غلط بودن این امر ندارم، بلکه می‌خواهم کمی در خصوص صداقت “یک مظلوم” سخن بگویم که برعکس تمام آنها که وعده انتخاباتی می‌دهند و بعد از پاستور نشین‌شدن، یا مفتضحانه شکست خوردن، فراموش می‌کنند روزگاری از جایگاه مقام دروغین “نخست وزیر امام” به مردم گفتند “خط قرمز ما خون شهداست” و یا “آمده‌ایم تا قانون‌مدار باشیم” و “اصل برای بنده، ولایت فقیه است” (+) ، هنوز روی حرف خود مانده.

احمدی نژاد قبل از انتخاب شدن در مقابل تمام تهمت‌ها این حرفها را گفت، در دوره اول و حدود ۴ سال قبل در خصوص این قضیه مخالفت خود را اعلام کرد، و اکنون بعد از گذشت ۶ سال هم دوباره در جایی که می‌داند گرگ‌های نامطهر دندان تیز کرده تا تیکه پاره‌اش کنند، با شهامت نامه رسمی می‌نویسد و با طرح تفکیک جنسیتی مخالفت میکند.

البته این فقط یک گوشه از صداقت “مردی مظلوم” به نام احمدی نژاد است. اجرای طرح “مسکن مهر“، “طرح عظیم ساماندهی سوخت”، بیش از هفتاد و هفت بار عمل به وعده “سفر‌های استانی”، “سیاست خارجی بر مبنای عزت ملی” که ملت و راه‌بر حکیم انقلاب به آن احسنت گفتند.
اجرای “هدفمند سازی یارانه‌ها”، طرح “صندوق مهر امام رضا”، و پروژه‌هایی که هر روز خبر افتتاح آن می‌آید، و در نهایت “ساده زیست ماندن” تنها بخشی از صداقت و وفای به عهد مردی است که این روزها شاید روی زمین افتاده باشد و هر کس می‌رسد ضربه‌ای به پیکرش می‌زند…

صفحه 2 از 212